آباد ) به سارهسران تيمجان و پس از گذشتن از آب وليسارود ، به شاهان گوراب مىرفتهاند . شاهان گوراب غير از كهنه گوراب امروزى است .
117 / 5 - مردم آن ديار چهار قبيلهاند : بز و بسام و سرتيز و كرام و اصل ايشان عرب است .
هيچيك از اين تيرههاى عرب شناخته نشد .
117 / 11 - « سيد حسين كيا از ليل بيرون رفت و به تنهجان رفته ، به مدرسهء فقيه يحيى نامى منزوى گشت . » در ص 188 / 5 چنين آمده است « و طرف شرقى وليسارود را تا سرحد تنهجان به دو مسلم داشت . » و در ص 236 / 21 ذكرى از راه تنهجان به ميان آمده است . و در ص 445 / 3 مىنويسد « به ولايت تنهجان به قريهء جورده كه مقام و مسكن والى آن بوده است . » بنابر اينها خاك تنهجان بايد قابل تطبيق با قسمتى از خاك اشكور علياى امروزى باشد و در مشرق كوه سمام قرار داشته است .
127 / 4 - مطلب دنبالهء سطر قبلى است .
128 / 8 - « سروبوان صفوف گيل » سر به معنى رئيس و بزرگ طايفه و قبيله امروز نيز استعمال مىشود . كلمه بوان شايد با « باوان » كردى نزديك و يك معنى داشته باشد . در كردى اين كلمه به معنى پدر و بزرگ طايفه است .
131 / 11 - دهجه كه دوبار در همين صفحه آمده ، با كلمهء ديلم بهكار رفته و ظاهرا نام طايفه و تيرهايست . صاحب برهان قاطع مىنويسد « دهچه به كسر اول و سكون ثانى و فتح جيم فارسى به زبان ديلم رعيت و دهقان را گويند . »
131 / 15 - دهكده سراوان كه امروز نيز به همين نام خوانده مىشود ، در اصل « شروان » بود و نگارنده به سراوان تبديل كرد . اگر مانند ص 411 / 6 به سروان به فتح سين و راء تبديل مىشد بهتر بود . از قرار معلوم نام اين دهكده در آن زمان چنين تلفظ مىشده است .
132 / 8 - قريهء پته جزء ناحيهء جير ولايت اشكور نام برده شده است . احتمال مىرود اين قريه همان پته محلهء امروزى است .
135 / 15 - و فقيه حامد كه احوال او نوشته شد ، ظاهرا مقتداى آن جماعت بود . سابقا شرحى داده است ولى ذكرى از نام حامد نيست .
136 / 1 - كشه موضعى از ولايت ديلمان است كه مركز اسماعيليان آنجا بوده است و در ص 137 / سطر آخر نيز از آن ياد شده است . اين محل غير از قريهء « كشه » ص 372 / 12 است و در كنار سفيدرود است .
136 / 21 - چاكرود كه يكى از شعب معظم پلورود است ، به معنى رودخانهايست كه آب آن از چمنزارها و مرغزارها و زمينهاى لش سرچشمه مىگيرد . چاك در زبان ديلمى به معنى
تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 483
مساهمون: سيد ظهير الدين مرعشى
ص٤٨٣