تا جهت مير مذكور ضبط ولايت نموده ، مال پادشاهى بستاند . امير ابراهيم شاه را داعيهء حكومت و سلطنت دار المرز در سر بود ، فلهذا انواع حركات مىرسانيد كه به ذكر آن كلام مطول مىگردد . مردم مازندران طاقت آن نداشتند . به امير عبد الكريم اتفاق نموده ، ياغى شدند . روز پنجشنبهء شانزدهم ربيع الاول موافق دهم شهريور ماه قديم با ابراهيم شاه محاربه كردند و از تقدير ربانى جلت قدرته ابراهيم شاه [ و ] قريب به چهارصد نفر از اصاغر و اكابر تركمان به قتل آمدند الحكم للّه العلىّ الكبير . شعر :
بدان اى جوان بخت روشن ضمير * كه در مهره بازيست گردون پير
يكى را به خاك اندر آرد ز تخت * يكى را كند در جهان نيكبخت
يكى را ز ماهى برآرد به ماه * يكى را ز گاه اندر آرد به چاه
چون اين خبر به مسامع عليه رسيد ، موجب حيرت گشت . اما چون به تحقيق مىدانستند كه
تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ
از قدرت كاملهء ايزديست ، دانستند كه مقدرات از عالم كمون و خفا سمت ظهور و بروز هميشه يافته است و خواهد « 1 » يافت ، مترصد مىبودند تا باز از چرخ شعبدهباز چه صورت ظاهر مىگردد .
روز شنبهء دوم ربيع الاخر موافق بيست و ششم شهريور ماه قديم فكر عالى بر آن مصروف شد كه به جهت سختسر تشريف فرمايند و از آنجا به ييلاق شكور به سعادت اقدام نمايند . روز مذكور چون عنان عزيمت معطوف شد ، شب يكشنبه به كنار پلورود به خانهء سيد يحيى كيا فرودآمدند و شب دوشنبه به قريهء شيوهزايان ولايت سياهكلهرود فرودآمدند و روز مذكور
هامش
( 1 ) - در اصل : چه خواهد .