بدررفت . و كارگيا مير سيد مذكور روز جمعه دهم جمادى الاول به كوه دوهزار به قريهء كليشم رفت و مؤلف حقير را روز دوشنبه سيزدهم ماه مذكور به جنده رودبار « 1 » اتفاق افتاد . و صورت حالات واقعيه معروض پايهء سرير سلطنت مصير گردانيده شد و كارگيا مير سيد از امير كيا خوف عظيم پيدا كرده ، اكثر اوقات متزلزل الاحوال بوده ، به درگاه فلك اشتباه شكايت مردم تنكابن مىنمود و از اين سبب تفرقهء تمام بر خاطر مبارك واقع مىگشت و در فكر اصلاح آن كار مىبودند ، تا روز چهارشنبه بيستم جمادى الاخر موافق دوم خمسهء مسترقه به ييلاق آردوى سامان « 2 » تشريف فرمودند و آن موضع را به قدم مبارك مشرف ساختند و به گشت و شكار و به عيش و عشرت مىگذرانيدند ، اما با وجود احوال كارگيا مير سيد و مردم تنكابن خالى از تشويش نبودند . اشارت واجب الاطاعت به مؤلف حقير رسيد كه شرف بساط بوس دريابد . فلهذا روز چهارشنبهء بيست و هفتم جمادى الاخر موافق چهارم آذرماه قديم را به آردوى سامان ، حقير را اتفاق زمين بوس افتاد و دربارهء اصلاح كار تنكابن و نسق آن با اعيان و اركان دولت مشورت فرمودند . آراى صائبه بر آن قرار گرفت كه چون كارگيا - مير سيد از عهدهء ضبط ملك تنكابن نمىتواند بيرون آمدن و همه روزه مشوش است آن مملكت را به برادر ارشد كه دوحهء طيبهء سلطنت است ، كار گيا سلطان هاشم خلد اقباله رجوع فرمايند ، تا آن مملكت مضبوط گردد .
چون بر موجب مزبور مشورت قرار يافت ، روز پنجشنبهء ششم رجب موافق دوازدهم آذرماه قديم به مؤلف ضعيف امر شد كه جهت انجام مهم متوجه واركوى مبارك گردد و كارگيا مير سيد را به هرنوعى كه صلاح باشد كس همراه ساخته ، به پايهء سرير اعلى روانه ساخته ، به كليشم رفته ، به ضبط
هامش
( 1 ) - امروز : جنت رودبار .
( 2 ) - امروز : ارده سامان .