مرّ الجراد على زرعى فقلت لهم « 1 » * اسلك سبيلك لا تولع « 2 » بافساد
قالت « 3 » لهم « 4 » حنطه على فوق سنبله « 5 » * إنّا على سفر لابدّ من زاد
و اين سخن دال است بر آن كه هميشه طغيان ملخ بوده است و اللّه اعلم
روز دوشنبهء سيزدهم ماه مبارك رمضان ، خدام خلافتپناهى از لوسن متوجه چاكرود گشتند و شب سهشنبه به قريهء كياسه نزول همايون واقع شد . و روز سهشنبه به چاكرود نزول اقبال نمودند .
در اين ما بين از جانب طارم چنان رسانيدند كه در شكارگاه ، حضرت پادشاه يعقوب را تير انداختند و معلوم نشد كه فرمودهء كيست و اميره بايندربيگ خلاف آغاز كرد و شهرهاى عراق عجم را داروغهء خود بفرستاد و اين خبر قريب صبح به تواتر انجاميد . از اين سبب تفرقهء خاطر بحاصل آمد كه حركت عساكر تركمان خالى از دغدغه نخواهد بود .
در اين اثنا خبر رسيد كه پادشاه را با بايندر محاربه واقع شد و بايندر بقتل آمد و لشكر تركمان هريك به جائى قرار يافتند . نكته :
بد مىكنى و نيك طمع مىدارى * هم بد باشد جزاى بدكردارى
نشنيدستى تو اين مثل پندارى * چون خشت به آسيا برى خاك آرى
و بعد از وفات شاهزاده سلطان حسين عليه الرحمة و الغفران ، مشرفى ولايت گرجيان و گليجان را به كيا على نامى از ديالمهء شكور مفوض فرموده
هامش
( 1 ) - ظاهرا : له .
( 2 ) - در اصل : نولع .
( 3 ) - در اصل : فقال .
( 4 ) - ظاهرا :
له .
( 5 ) - وزن اين مصراع مختل است .