پشتهء كياوا و رودخانه به مقابلهء آن جماعت ايستاده ، نقاره و دهل به يك بار فروكوفته فرموده شد . تا به يك بار بانگ بردارند و صلوات به رسول خدا عليه السلام بدهند . چون چنان به تقديم پيوست و آن جماعت صدمهء لشكر و آواز كوس و دهل بشنيدند و قراولان ايشان گريخته بديشان رسيدند ، فىالحال به ضرورت سوار شده اغرق و بنهء خود را انداخته ، بگريختند و فرار برقرار [ اختيار ] نموده ، برفتند و در عقب آنها رفتن مناسب ننمود . همانجا بازاستاده آمد . چندانكه روز شد اگرچه گفتهاند كه ، شعر :
هيچ منصب به عجز نتوان يافت * سلطنت هست در سر شمشير
نكند هيچ صيد گور [ و ] گوزن * كو بترسد ز گرگ و روبه و شير
اما احتياط در جميع امور على الخصوص در محاربات چون واجبست كه بىاحتياطى تهورست و تهور مذموم ، در عقب آن جماعت رفتن صلاح ننمود . بازگشته به لشكرگاه آمده توقف رفت . چون آن جماعت كه رستم كوهدمى آنها را آنجا آورده بود ، به لشكرگاه خود رسيدند ، جمله سوار شده ، به احتياط باستادند كه نبادا در عقب آنها بديشان تاخته آيد . چون دانستند كه در عقب نرفتهايم فرودآمده ساكن شدند و فكر آن كردند [ كه ] به تمامت رجوع به رحمتآباد كرده ، متوجه ديلمان مبارك گردند . جناب تقوى مآبى چون از مشورت ايشان واقف شد ، على الفور اعلام اين حقير گردانيد و چون جلال اسپهسالار در وهلهء اول تهور نموده جمعى از عساكر گيل و ديلم را به دست اعادى منهزم ساخته بود و شب « 1 » مذكور كه بر جمعى از لشكر تركان مقابل شده ، آنها مىگريختند حركت خارجى كرده بود و اين سخن
هامش
( 1 ) - در اصل : شبى .