جماعت پيوست و پيغام كه فرموده بودند رسانيد ، مؤثر نشد . قاضى را همانجا بازداشتند . اما هميشه هدايت مآبى ، تقوى شعارى ، داعيهء ايشان را بدين حقير مىرسانيد كه ظاهرا چه در سر دارند . يك نوبت چنان اعلام نمود كه اين است كه به قريهء موسىآباد مىآيند و متوجه گيلان كوهدم و معمورهء رشتاند .
فلهذا واقف طرق و شوارع بوده ، مزارع و باغات متمرده را تالان و تاراج نموده كه ضمير احوال ايشان نموده مىآمد ( ؟ ) تا روز جمعهء چهاردهم رجب بعضى از عساكر ظفرپيك را جهت بريدن برنجى كه آن طرف آب رسيده بود فرستادهاند تا آن برنج بدروند . فلهذا جو اسب بياورند و حقير با بعضى از عساكر ظفرپيك بر پشتهاى نشسته واقف احوال آنها مىبود .
چون از آن مهم فارغ شدند و آنچه بريده بودند برداشته بدين طرف آب خواستند آمد ، بر پشتهء آن موضع مزرعه ، سه قوشون سواران آراسته پيدا شدند ؛ اما معلوم نبود كه همين سه قوشونند يا خود منقلاى لشكرند كه ديگر در عقب خواهند آمد . و عساكر نصرت قرين نيز به سلامت از آب بگذشتند تا غلطى واقع نشود .
متجندهء منصوره را بر پشتهء كياوا بازداشته احتياط كرده آمد تا آنها به كدام طرف ميل دارند . چون نزديك به غروب آفتاب شد و آنها همانجا ياسال كشيده استاده بودند . تا رعايت حزم كرده باشيم عساكر نصرت آئين را به قريهء سروش برده فرود آورده شد و آن جماعت همانجا به كنار آب فرودآمدند و چند نفرى را از آب بگذرانيده به پاسبانى و قراولى بفرستادند .
چون شب پانزدهم رجب بود و بغايت ماهتاب ، و ابر در هوا نبود ، بعضى از عساكر نصرت مآثر را انتخاب نموده ، معاودت رفت و به دو طرف
تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 437
مساهمون: سيد ظهير الدين مرعشى
ص٤٣٧