معظم ابو سعيد مير كه سپهبد كوچسفان بود و كارگيا حسام الدين بن كارگيا محمد كه خناده و رستر لاهجان بود ، به اتفاق عساكر رشت به حد و سامان كوهدم فرودآمده ، به احتياط آن مقام و ولايت بيهپس مشغول بودند . و كارگيا حسام الدين خناده « 1 » و رستر را بندگان حضرت سلطنت پناه اميره اسحق طلب فرموده ، با چند نفرى از عساكر بيهپيش نزد خود برد و به اتفاق به سر راه موسله كه ز دل پردهسر مىخوانند تشريف دادند كه عمر بيگ چاكرلو و حاكم خلخال حاجى پياده با فرزند اميره حسام الدين فومنى - دباج نام - بدان سرحد آمده اقامت داشتند و عازم تسخير فومن مىبودند .
و مردم ولايت كوهدم آن طرف آب كه عبارت از گيل و طالش بيهپس دستور « 2 » و جشيج و پريج است بعضى كوچ و عيال برداشته متفرق شدند و بعضى رفتند و اميره رستم را ديدند و ياغى گشتند . و طرف شرقى آب ، مردم رحمتآباد ظاهرا مخالفت ننمودند . اما مردم منجيل و خرزويل و خياومداوا و پيشدستو و كوه كونه ياغى شدند و طرف مخالفت گرفتند .
فلهذا جناب عظمت مآبى كارگيا محمد سپهسالار را امر شد كه از ديلمان با عساكر لاهجان به كوهكونه تشريف برده به گوشمال مردم آن ديار مشغول گردند . بر موجب فرمان قضا جريان اقدام نمودند و جمعى از مخاذيل كه طرف نقيض گرفته بودند ، پراكنده كردند و بعضى را به قيد اسر و اسار درآوردند و آن سرحد را از آسيب جمعى متمرده پاك ساختند .
و چون حضرت خلافت پناه هدايت مآبى قاضى يحيى را با بعضى سخنان واقعى به نزد امراى تركمان فرستاده بودند ، چون قاضى مذكور بدان
هامش
( 1 ) - در اصل : خاناده .
( 2 ) - ظاهرا بيهپسدستو .