تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 434

مساهمون:

ص٤٣٤
و با اركان دولت مشورت فرمودند . رأى صايب بر آن قرار يافت كه سپهسالار خرگام « 1 » كيا بهادر را با عساكر خرگام « 1 » به مدد كيا جلال كه اسپهسالار رحمتاباد و جشيجان بود بفرستند . و حضرت سلطنت پناه كارگيا سلطان حسن با جناب سپهبد اعظم كارگيا محمد به سمام تشريف فرمايند و يرق لشكر سمام و ديلمان نموده به مدد سپهسالار جلال روانه سازند . و خود با جمعى از خواص به سمام تشريف داشته باشند و حضرت خلافت پناه به لوسن همچنان به سعادت متمكن گردند تا از هرجانب كه مدد بايد به كجكا ( ؟ ) بفرستند . روز جمعهء نهم جمادى الاخر ، موافق ششم آذر ماه قديم خبر رسيد كه فرزند يوسف بيك با فرزند رستم كوهدمى - اميره سالار نام - به ولايت رحمتاباد درآمدند و در خياو ، با جلال و بهادر سپهسالار محاربه كردند و منهزم شدند و اميره سالار مقيد گشت و از تركان يك نفر به قتل آمد و يك نفر را گرفته ، همراه سالار مىآورند . چون مقيدان را به لوسن رسانيدند ، سالار را بند فرمودند و روز پنجشنبهء پانزدهم جمادى الاخر را باز به صوب نفطچاك توجه نمودند . روز جمعهء شانزدهم جمادى الاخر خبر آوردند كه چون عساكر سمام و ديلمان به جلال اسپهسالار رسيدند ، جلال مذكور تهور نموده ، روز پنجشنبهء پانزدهم جمادى الاخر موافق چهاردهم آذر ماه قديم را در صحراى منجيل به تركان تاخت و آن لشكر به تعجيل رانده بودند و اسبان مانده و پياده‌ها به تمامت نرسيده بودند . از قضاى سبحانى شكست بر لشكر منصور افتاد و چند نفرى از عساكر همايون به قتل آمدند و بهادر اسپهسالار با جمعى دستگير گشت . از اين سبب ملال به خاطر همايون راه يافت . اما چون قضا كارگر شده بود ، باز فكر
هامش
( 1 ) - در اصل : خرجام .