تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 410

مساهمون:

ص٤١٠
ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً
بنشست .
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ .
شعر :
چه آنكس كه دستش ز دنيا تهيست * چه آنكس كه بر تخت شاهنشهى است سرانجام هردو بجز خاك نيست * مراين زهر را هيچ ترياك است
چون شاهان جهان ظل اللّه‌اند و رحلت ايشان از سراى فانى مظنهء تغييرات كليست مرعالم را ، موجب تفرقهء خاطر گشت و بنياد عزا كردند . و هفت روز آنچه مراسم تعازى بود از ختم كلام ربانى و فرمودن وعظ و به نيّت ثواب آخرت مرحوم مغفور ، آش به فقرا و مساكين دادند و مبالغه‌ها فرمودند . در اين اثنا چنان مفهوم گشت كه اميره رستم كوهدمى بنياد فتنه و آشوب كرد و ارادت آن دارد كه به ولايت جشيجان درآيد . و مردم كوهدم بنياد تمرد و عصيان كردند . بنابرآن كه آتش اين به آب تدبير بنشانند ، كيا تاج الدين اسپهسالار شكور را با متجندهء اشكور و لمسر به منجيل و خرزويل روان ساختند ، تا آن سرحد را محافظت نمايند . و حضرت اميره اسحق خلد سلطانه را از اين حال باخبر گردانيدند كه رستم مفسد كوهدمى بنياد آشوب كرده است و جهت محافظت حدود و طرق ، كيا - تاج الدين اسپهسالار را به منجيل و خرزويل فرستاده آمد و ناحيهء جشيجان را ضبط نمودند . و مردم مفتن آن ديار را كه عاصى و متمردند ، جواب دادن لازم است . در اين باب آنچه بر خاطر مبارك اصوب و اصلح باشد ، به تقديم رسانيدن را مختارند . چون حضرت اميره از اين حال باخبر شد خود به سعادت ، بيت :