اما چون بجز صبر چارهاى نديدند ، رضا به قضاى الهى عز شأنه داده ، صبر را شعار و دثار خود ساختند . و آن سيد را به مزار مبارك اعلى - تل در گنبد پدر مرحوم او امير موسى الحسنى نور قبره دفن كردند و آنجا مراسم عزا به تقديم مىرساندند و بزرگان دارالموحدين قزوين جمع گشته ، به ختم قرآن و خواندن فاتحة الكتاب مشغول بودند و نيّت روح پاك او را به مستحقان هبات نمودند .
فصل ششم از باب هفتم در ذكر تسليم نمودن حكومت كوچسفان را به فرزند ارشد خود كارگيا سلطان حسن خلد ملكه .
حضرت اعلى سلطانى را از عنايات بىغايات الهى عز شأنه ، بعد از حضرت شاهزادهء جوانبخت و سزاوار تاج و تخت ، سلطان على ميرزا خلد ملكه و سلطانه ، پنج نفر فرزند سعادتمند موهبت شده بود كه هريك به انواع خصايل حميده و اوصاف پسنديده و اخلاق برگزيده آراسته و پيراسته بودند و عالم و عالميان از خوان اكرام و افضالشان متمتع و بر - خوردار و جهان و جهانيان از غايت جودشان سعادتمند و بختيار . شعر :
خواستم گفتن كه طبع و دستشان بحر است و كان * عقل گفت كاين مدح باشد نيز با من هم پلاس
دستشان را ابر چون گوئى كه آنجا صاعقه * طبعشان را كان چرا خوانى و آنجا اقتباس
اول شاهزادهء كامگار سلطان حسن . دوم سلطان نامدار ، خسرو عدو شكار ، سلطان حسين . سيم مخدومزادهء عالم ، سلطان هاشم . چهارم سيد پاكيزه گوهر