والارتبه ، سلطان حمزه . پنجم تاج سرناس و اناس ، سلطان عباس .
طوّل اللّه اعمارهم و خلّد اقبالهم و ضاعف اجلالهم . و چون حضرت سلطان حسن شاهزادهء بامهارت و عطا و سلطان باجود و سخا بود و در طاعت - دارى و رضاجوئى حضرت اعلى و شاهزادهء با فر و بها سلطان على ميرزا خلد سلطانهما دقيقهاى از دقايق فروگذار نمىكرد و هميشه كمر اطاعت و فرمانبردارى را بر ميان جان بسته داشتى و از ساير برادران به سن اكبر بود ، حكومت كوچسفان را به عمال ايشان رجوع فرمودند و تاج مملكت دارى بر فرق همايون او مبارك ساختند و كمر شهريارى در ميان استوار گردانيدند و اهالى آن ملك را طلب داشته ، به عنايت « 1 » او مستظهر ساختند و آن جماعت به طوع و رغبت در ربقهء اطاعت ايشان درآمدند و اين ابيات بر زبان مىراندند كه ، شعر :
مدام تا كه بود وصف زلف در ابيات * هميشه تا كه بود وصف خال در امثال
سرى كه از تو بپيچيد بريده باد چو زلف * دلى كه از تو بگردد سياه باد چو خال
حضرت اعلى سلطانى ايام صيام را در چاكرود ، به طاعت و عبادات به پايان رسانيدند و به عيد سعيد مشرف گشتند . و اركان دولت و اعيان مملكت را شيلان دادند و هريكى را فراخور مراتب ، به انعامات و اكرامات مفتخر و سرافراز ساختند .
ششم شوال [ سنهء ] اثنى و ثمانين [ و ثمانمائه ] ( 882 ) خبر رسيد و تحقيق شد كه از تقدير الهى عز اسمه شب عيد فطر مرغ روح پادشاه حسن بيگ نور مرقده در تبريز ، از قفس قالب جسمانى پرواز كرد و [ به ] كنگرهء
هامش
( 1 ) - در اصل : بغايت .