هر بار افسرى ز سر افتاد ملك را * دردا و حسرتا كه چو افسر ، سراوفتاد « 1 »
در اين ماتم جانها خراب و ديدهها پرآب و سينهها كباب گشت و اولاد و اخوان عظام جامههاى سوگوارى پوشيده ، اعيان مملكت خاك بر سر و خاشاك در بر :
به كيوان برآورده از جان نفير * جهان كرده از آب چشم آب گير
به مراسم عزا مشغول گشتند و نعش مبارك را بر وصيت در سمام ، به موضعى كه مشهور است به كشينه چاك « 2 » مدفون ساختند . و به خواندن كلام مجيد ربانى حفاظ را تعيين فرمودند و از اطراف و جوانب حكام و سلاطين و سادات و علما و فقها حاضر مجلس شدند و مراسم تعزيت را به تقديم رسانيدند و به زبان حال و قال مىگفتند ، بيت :
چه شوخى جهانا كه شرمت نباشد * كه بر فرق ، خاك سيه مىفشانى
و بعضى را كه بعد مسافت در ميان بود ، از مخصوصان اعتذار تمام فرستادند و فرستادهها با ديدهء پرآب به طريق نصايح به زبان حال مضمون اين ابيات را تقرير مىنمودند كه ، شعر :
چنين است گردون گردان سپهر * كه در مهر كينست و در كينه مهر
منه تا توانى دل اندر جهان * كه ناپايدار است و نامهربان
هامش
( 1 ) - در اصل : دردا و حسرتا كه اين بار سر اوفتاد .
( 2 ) - امروز مرقد او برجاى است و سنگ مرمر بزرگ با خط نسخ خوشى دارد . اراضى مرقد او را امروز « كشاچاك » گويند .