فصل هفتم از باب هفتم در ذكر سوانح حالاتى كه در سنهء ثلث و ثمانين [ و ثمانمائه ] سمت وقوع يافت .
در اين سال از تقدير ربانى جلت قدرته ناملايمات چند به ظهور رسيد كه قلم زبانبريده در مقال آمده مىگفت كه كاشكى روح ناميه از قوت نمو معزول گشته بودى تا مرا از عدمآباد خاك تيره ، به صحراى موجودات نشو نشدى تا بر صحايف قرطاس بياض با روى سياه از خون جگر سوانح اين احوال را نبايستى نوشتن كه خوانندگان آن خطوط را ديدهها پرآب و سينهها كباب خواهد شد . غرض از اين مقدمات ملال - انگيز آنكه اواسط محرم چون مرض حضرت اعلى اندك رو به انحطاط آورد ، از چاكرود نقل نموده ، به سمام تشريف فرمودند . باز مرض مولم صورت تضاعف پذيرفت . و اطباى حاذق به تخصيص جناب حكيم زمان علامهء دوران ابقراط ثانى ، مولانا نعمت اللّه طبيب كه در جميع علوم خصوصا در علم طب و عمل آن يگانهء عصر خود بود ، به تداوى مشغول گشتند و در آن باب مساعى جميله به تقديم مىرسانيدند . اما چون با تقدير ربانى علم و عمل انسانى وجودى ندارد ، صباح چهارشنبه سلخ ربيع الاول سنهء مذكوره نداى
ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً
را استماع نموده ، به مقعد صدق جا يافت و آنچه سلمان ساوجى در واقعهء شاهان ماضى گفته است موافق اين حال است كه ، شعر :
رسم خلافت از همه عالم براوفتاد * تاج سعادت از سر گردون دراوفتاد