تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 407

مساهمون:

ص٤٠٧
گردانيده تا مملكت رشت مصاحبت نمودند و رخصت انصراف فرمودند . چون فصل تابستان و هوا در غايت گرمى و تعفن بود ، حرارت بر مزاج ايشان طارى گشت و به تب انجاميد . چون از آنجا به پايهء تخت سمام به شرف بساط بوسى مشرف شدند ، روزبه‌روز مادهء حرارت زياده مىشد و سيد على كيا را مرض « 1 » اسهال مضاعف گشت و ضعيف و نحيف و زار و نزار شد و اين ابيات به زبان حال مىفرمود ، شعر :
چنان ضعيف و نحيفم كه گر بديدهء مور * فرو شوم نشود موى از منش آزار و گر به پاى يكى مور در زنم دستى * چو موى گرد جهانم برآورد صد بار
كه تا شب « 2 » چهارشنبه هفدهم جمادى الاول موافق نهم ديماه قديم سنهء اثنى ثمانين و ثمانمائه ( 882 ) را نداى
ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً
به گوش هوش او رسيد و رخت بخت خود را از اين سراى پرغرور به دارالسرور نقل فرمود .
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ
و اولاد و اخوان و نواكر و خدم آن سيد مغفور با جامهء چاك و ديده‌هاى نمناك ، خاك بر سر و خاشاك در بر ، هفت روز به عزا داشتن اشتغال نمودند و حضرت اعلى سلطانى و پادشاهزاده - هاى عظام و امراى اركان دولت ، همه روزه صبح و شام حاضر مجلس ايشان مىشدند و ختم قرآن مىفرمودند و وعاظ وعظ و نصايح به خلق مىرسانيدند و به دعا و فاتحه روح مطهر آن سيد را شاد مىساختند و از اطراف و جوانب به رسم عزا مردم مىآمدند و مراسم تعزيت بجاى مىآوردند . بيت :
از گردش چرخ بر دلم زلزله‌هاست * و از حادثه‌ها بر جگرم آبله‌هاست
هامش
( 1 ) - در اصل : مرضى . ( 2 ) - در اصل : شبى .