سپهدار فومنى ، در راه ملاقات كردند و همديگر را دريافتند « 1 » و تحسينها نمودند و به استصواب همديگر ، بعضى از مواشى را با اهالى آن ديار باز دادند و بعضى به لشكر تقسيم نمودند « 2 » .
كيا تاج الدين به ولايت كوهدم درآمد و صورت مقال را معروض پايهء سرير اعلى گردانيد . تحسينها نموده ، اشارت كردند كه به انصراف لشكر اجازت است . و در ديلمان چندان توقف مىرود كه به سعادت ، آن جناب عظمت شعارى شجاعت آثارى برسند . و همچنان چندان توقف نمودند كه خبر رسيد كه معسكر همايون از آب گذشته ، به ولايت خرگام « 3 » رسيدند .
و چون در چاكرود مهم ضرورى بود ، روز دوشنبهء بيست و پنجم ربيع الاول را از ديلمان به صوب چاكرود نهضت اجلال فرمودند و روز چهارشنبه بيست و هفتم ربيع الاول را عساكر نصرت مآثر رسيدند و مجموع را به سلام ديده ، به رسم و آئين سلاطين گيل و ديلم زور بدهاد گفته ، هر يكى را فراخور ايشان عنايت فرموده ، روانه ساختند .
و اميره حسام الدّين اسپهبد از آنجا معاودت فرموده ، باز به عز ملاقات و شرف بساط بوس اميره اسحق مشرف گشت . و زمين ادب را به لب استكانت ببوسيد و جمعى را به امر و اشارت آن حضرت و صلاحديد امير اعظم جمال الدّين احمد جهت محافظت حدود و طرق آن ولايت با كياى اعظم كيا بهادر ديلمى بازگذاشته ، معاودت فرمود .
و چون روز چند از آن بگذشت و اعادى خذلان شعار هرجا در آن نواحى بودند ، متفرق شدند و از ولايت طارم بدررفتند ، امير اعظم جمال الدين احمد و سيد مكرم سيد على كيا را به عنايت خسروانه مخصوص
هامش
( 1 ) - در اصل : دريافت .
( 2 ) - در اصل : نموده .
( 3 ) - در اصل : خرجام .