كه قبل از اين ذكر او رفته است كودكى « 1 » به سن سه چهار سال مانده بود و بعد از فترات رشت كه دولت خانوادهء تجاسپى منتقل به امراى اسحقى گشت آن كودك را با مادر به روپيش گيلان آورده ، به ناحيهء سجيران ديلمستان جاى داده بودند . همانجا وفات يافت . در اينوقت شخصى را اختراع نمودند كه همان فرزند اميره محمد رشتى كه تجاسپ بود مىباشد و اميره انوز روز يكشنبه دهم ربيع الاول سنهء اثنى و ثمانين و ثمانمائه ( 882 ) آن شخص موضوع را با خود همراه به رشت درآورد و مفتنان رشت بعضى به دو اتفاق كردند .
چون اين خبر به سمع اشرف اعلى حضرت سلطانى رسيد با سپهسالاران عظام و سرداران كرام امر فرمودند تا لشكر كوه و گيلان را جمع كرده ، بدان بىدولتان بتازند و آثار نكبات ايشان را از آن ديار بپردازند .
فصل چهارم از باب هفتم در ذكر فرستادن لشكر به صوب رشت و انهزام اعادى و تسخير ولايت شفت و تفويض نمودن حكومت شفت به اميره ساسان شفتى و صورتى چند كه در آن ما بين واقع شد .
سپهبد اعظم كيا تاج الدين سپهسالار شكورى را با چند نفر عساكر ديلمستان امر شد كه از راه رحمتآباد از آب بگذرند و سپهسالار معظم اميره حسام الدين را كه متجندهء منصورهء رانكوى گيلان در تابين او بود ، بفرمودند كه از گذر كيسم از آب گذشته به كوچسفان روند و چون لشكر ديلم و گيل به هم برسند ، به اتفاق به رشت روند و بر اعادى حمله كنند .
هامش
( 1 ) - در اصل : كودكى طفلى .