تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة مقدمهء مصحح 45

مساهمون:

صمقدمهء مصحح ٤٥
قرار شد ملك اسكندر با لشكر گيل و ديلم به كلارستاق رود و جمع مخالفان را پراكنده سازد . اهالى ناتل مخالفت كردند و گفتند كه اگر ملك اسكندر از ناتل بيرون رود ، ملك كاوس ناتل را تصرف خواهد كرد . هرچه سيد ظهير الدين گفت كه اين ملك را از دست نمىگذاريم و از آن دفاع خواهيم كرد ، مردم نپذيرفتند . سيد ظهير الدين مجبور شد فرزند خود - سيد احمد - را به طريق نوا بديشان داد « 1 » و خود نماز شام به راه افتاد صبحگاهان به كنار رود چالوس رسيد . مخالفان غافلگير شدند و به قريهء ديزه‌گران گريختند . سيد ظهير الدين با لشكريان خود به چالوس درآمد و به دنبال ايشان برفت . چون به كوهستان پناه بردند ، كيا تورك على ديلمى را به دنبال فرستاد و جمع ايشان را پراكنده كرد . در اين جنگ ملك شهراگيم دستگير شد و ملك اسكندر به دست خود او را كشت و سر او را برداشتند و با سرهاى دو تن از نوكران او نزد سيد احمد فرستادند تا در آمل به سيد اسد اللّه برساند . سيد ظهير الدين نامه‌اى به كيا محمد بن شاهملك ديلم كه در قلعهء كجور بود فرستاد و خبر فتح را نوشت . نامه به دست ملك كاوس افتاد و خبردار شد . بلاتوقف خود را به نور رسانيد . ملك بيستون هم عذرخواهى كرد و فرزند خود - ملك فريدون - را به عنوان گروگان بفرستاد و اظهار اطاعت كرد . سيد ظهير الدين ، ملك فريدون را محترم داشت و نزد كارگيا سلطان محمد بفرستاد و خود از چالوس به سه منزل به ناتل رستاق رفت . كارگيا سلطان محمد ، از ملك فريدون عهد بستاند تا او و برادرانش جز اطاعت ملك اسكندر نكنند و او را خلعت داد و با برادر سيد ظهير الدين - سيد كمال الدين - به ناتل فرستاد . چون هوا گرم شده بود ، ملك اسكندر از ناتل به كجور رفت و سيد ظهير الدين نيز با عساكر گيلان به كجور آمد . با دستورى كه از طرف جهانشاه قراقوينلو رسيد ، ملك كاوس و ملك اسكندر
هامش
( 1 ) - تاريخ گيلان ص 310 و 311 .