مزار سيد محمد كياى دبير صالحانى رفتند . روز سهشنبه ، در پاى قلعهء نور ، ملك شهرخ و ساير اولاد ملك كاوس را عزاپرسشى كردند . كارگيا امير سيد و همراهان ، از راه پشتكوه مراجعت كردند و سيد ظهير الدين از راه نيتل به كجور وارد شد . يك شب در نيتل مهمان ملك فخر الدوله بن ملك اسكندر بن ملك بيستون بود . روز جمعه سلخ ذى القعده در قلعهء اسپىروز ، به خدمت ملك اسكندر رسيد . ملك اسكندر پارهاى از امور ادارهء ملك را با سيد ظهير الدين در ميان گذاشت . از آن جمله ، ملك بهمن برادرش از او رنجيدگى داشت . سيد ظهير الدين به دلجوئى و استمالت او پرداخت و رنجش را از ميان برداشت « 1 » . ملك بهمن از سيد ظهير الدين عهد و پيمان خواست سيد ظهير الدين با او عهد كرد . او بيامد و برادر را بديد و با هم صلح كردند .
ملك بهمن پسرى بسيار نافرمان داشت ، او را نيز بياوردند و با عم خود ملك اسكندر و پدرش ملك بهمن ملاقات كرد و پيمان دوستى را استوار ساختند . پس از انجام اين امور ، سيد ظهير الدين به گيلان بازگشت « 2 » .
در بازگشت به گيلان ، سيد ظهير الدين راه طالقان را برگزيد و روز پنجشنبه دهم صفر سنه 872 در محمدآباد الموت به خدمت فرزندان كارگيا ركابزن كيا رسيد و تسليت فوت پدر بگفت . از الموت به قريهء سرميج از ناحيهء جورسى رفت و به خدمت كارگيا سلطان محمد رسيد . خواجه بنجعلى قاضى و خواجگان ديگر براى عرض تسليت در خدمت سلطان بودند . سلطان محمد به سيد ظهير الدين دستور داد تا با ايشان به الموت رود و پس از دلجوئى از بازماندگان كارگيا ركابزن كيا ، فرزند او - كارگيا يحيى جان - را به جاى پدر به حكومت بنشاند و از او عهد و پيمان اطاعت از سلطان محمد بخواهد . سيد ظهير الدين اطاعت امر را گردن نهاد و به انجام رسانيد . روز پنجشنبه هشتم ربيع الاول از الموت بازگشت و به سرميج آمد و جمعه بيستوهشتم ربيع الاول از لوسن به سمام رفت « 3 » .
هامش
( 1 ) - تاريخ گيلان ص 324 و 325 .
( 2 ) - تاريخ گيلان ص 326 و 327 .
( 3 ) - تاريخ گيلان ص 327 و 328 . در متن آمده است كه پس از نه روز يعنى جمعهء 28 ربيع الاخر به لوسن رسيد .
عبارت بايد چنين باشد : پس از نوزده روز يعنى جمعهء 28 ربيع الاول . . .