باز از رستمدار خبر آوردند كه بعضى از ملوك با ملك اسكندر سر به مخالفت برداشتهاند . به سيد ظهير الدين امر شد كه به رستمدار برود . در فكر رفتن بود كه خبر رسيد جهانشاه قراقوينلو را حسن بيك تركمان به قتل آورد . قزوينيان ، سران و بزرگان شهر را نزد كارگيا سلطان محمد فرستادند و كمك خواستند .
كارگيا سلطان محمد سيد ظهير الدين را با لشكريانى كه براى رفتن به رستمدار آماده شده بودند به قزوين روانه كرد و دستور داد تا كيا جهانشاه ديلمى تويلائى سپهسالار لمسر با لشكر خود و كارگيا يحيى جان با سربازان الموت همراه او باشند .
سيد ظهير الدين نيز عهدهدار تهيهء آذوقه و وسايل لشكريان بود و ضبط قزوين و نواحى آن را به دست او سپرده بودند . سيد ظهير الدين شب سهشنبه نهم جمادى الاخر به قزوين درآمد و به ضبط و ربط امور آنجا مشغول شد .
در همين وقت فرزند جهانشاه - ميرزا حسن على - به تبريز آمد و بر تخت سلطنت بنشست و لشكر به قزوين فرستاد . چون سيد ظهير الدين دستور مقاومت نداشت لشكر را از دروازهء پنجه على بيرون آورد و به قريهء بارجين وارد شد .
خبر رسيد لشكر تركمان به قزوين دستبردى زدند و رفتند . سيد ظهير الدين دوباره به قزوين درآمد و به ضبط و ربط امور آنجا مشغول شد .
در همين وقت خبر آوردند كه مقدمهء لشكر سلطان ابو سعيد تيمورى به سمنان رسيد و قصد تسخير ممالك عراق و آذربايجان را دارد و از طرف او امير سيد مزيد ارغون به قزوين خواهد آمد . اين مرد پيش از آنكه به قزوين وارد شود ، نامهاى خطاب به سيد ظهير الدين نوشت كه در سيزدهم رمضان سال 872 به دست او رسيد « 1 » .
پس از خواندن نامه ، از كارگيا سلطان محمد ، براى تخليهء قزوين دستور خواست .
سلطان به دو نوشت كه كيا محمد بن تاج الدين را در قزوين گذارد و خود بازگردد .
سيد ظهير الدين از قزوين به سمام رفت .
دوباره لشكر تركمان به قزوين درآمد و دستبردى زد . سيد ظهير الدين از سمام با لشكر لمسر و الموت و سمام ، روز دوشنبهء نهم شوال متوجه قزوين شد و پس
هامش
( 1 ) - متن اين نامه در ص 332 همين كتاب آمده است .