تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة مقدمهء مصحح 44

مساهمون:

صمقدمهء مصحح ٤٤
آورد . شبى بسيار سرد بود . چند خانه را خراب كردند و چوب آنها را براى گرم كردن دست و پاى بسوزانيدند « 1 » . چون روز شد فرخ‌زاد سپه‌سالار با لشكريان از بژم‌نور به پاى قلعه رسيد . قلعه‌نشينان به جنگ پرداختند . از طرفين چند تن كشته و اسير شدند . شب بعد را نيز در پاى قلعه گذراندند . ملك اسكندر با برادرزاده‌ها ، باغ و عمارت ملك كاوس را خراب كرد . شب ديگر نيز در همين‌جا گذشت . چون محاصرهء قلعه نتيجه نداشت ، از آنجا به قريهء تاكر رفتند . همان شب برف باريد و در گرمسير نيم گز بر زمين نشست . از آنجا به كياكلايه از دهكده‌هاى ترتيه رستاق رفتند و صبحگاهان از راه لاويج خود را به دشت ناتل رستاق رساندند و در گل‌ولاى به قريهء لاويج فرودآمدند . ملك اسكندر گفت كه مير اسد اللّه آملى پيمان خود نگاه نداشت ، بهتر است لشكر را به سرحد آمل بريم و با او پنجه‌اى درافكنيم . لشكريان به ميران آباد فرودآمدند و پاره‌اى به تاراج به ناحيهء ميانرود رفتند و از سيد اسد اللّه خواستند تا ميانرود را به ملك اسكندر واگذارد . سيد اسد اللّه جواب را به سيد عبد اللّه سارى رجوع كرد . سيد عبد اللّه سوار شد و به ساسى كلام آمد و سخنان درشت پيغام كرد . مولانا نظام الدين يحيى دستور داد تا لشكريان گيلان بازگردند ، زيرا اسبان را علوفه نبود . با سيد اسد اللّه آملى عهد گونه‌اى كردند تا موافق ملك كاوس نباشد . لشكر گيلان به ناتل آمد . با صلاح ديد سران لشكر ، سيد ظهير الدين با هزار و پانصد مرد كارى در ناتل بماند و سايرين روى به گيلان آوردند « 2 » . در جمادى الاخر سال 868 كه اوايل بهار بود ، ملك كاوس و سيد اسد اللّه آمل براى مخالفت با لشكر گيلان هم‌پيمان شدند و از ملك بيستون بن ملك اويس كمك خواستند . ملك بيستون فرزند خود - كيخسرو - را به كلارستاق فرستاد تا گريزگاه لشكريان گيلان را ببندد تا سيد اسد اللّه از طرف رشت بر ايشان بتازد . ملك اسكندر و همدستان او خبردار شدند و سيد ظهير الدين را آگاه كردند .
هامش
( 1 ) - تاريخ گيلان ص 304 و 305 . ( 2 ) - تاريخ گيلان ص 306 - 309 .