تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة مقدمهء مصحح 42

مساهمون:

صمقدمهء مصحح ٤٢
خدمت نظام الدين يحيى سپه‌سالار لاهجان رفت . سپه‌سالار گفت كه سپاه لاهجان را كسى بر سر نيست تا به رشت روند . از شما لايقتر كسى نيست . سيد ظهير الدين به سركردگى سپاه لاهجان كه لشكريان اميره رستم كوهدمى نيز در مقدمهء اين لشكر بود ، برگزيده شد . فردا صبح پس از ترتيب و تنظيم لشكريان متوجه رشت شد . چون لشكريان را به آجىايشه آورد معلوم شد اميره محمد به ورزل گريخته است . سيد ظهير الدين لشكريان را به سياه‌رود آورد و روز دوشنبه بيست و دوم رمضان به طرف ورزل حركت كرد . اميره محمد عقب‌نشينى كرد و به اميره علاء الدين فومنى پناه برد . لشكريان به رشت آمدند و شهر رشت به تصرف ايشان درآمد « 1 » . در سال 867 ، سيد اسد اللّه حاكم آمل از كارگيا سلطان محمد كمك خواست و اصرار داشت كه لشكرى به صفحات مازندران بفرستند ، تا او و ملك اسكندر با بودن آن لشكر پشت‌گرم باشند . سيد اسد اللّه و ملك اسكندر ، هردو تقاضا كرده بودند تا سيد ظهير الدين بر سر اين لشكر باشد . بنابراين در ذيقعدهء اين سال ، بعضى از لشكر تنكابن و گرجيان و رانكو و لاهجان را به سركردگى سيد ظهير الدين بفرستادند . سيد ظهير الدين از ساحل بحر تا كورشيد رستاق رفت . در اينجا ملك اسكندر به استقبال او آمد و او را به كجور دعوت كرد . سيد ظهير الدين از راه كنسانه‌بند به كجور رفت و با لشكريان خود در هزار خال فرودآمد « 2 » . ملك كاوس خبردار شد و از در صلح درآمد . ملك اسكندر به سيد ظهير الدين گفت كه اكنون بجاست اگر به آمل نزد سيد اسد اللّه برويد و از او بخواهيد كه با ملك كاوس موافقت نكند . بنابراين سيد ظهير الدين روز دوشنبهء غرهء ذى الحجه ، از هزار خال حركت كرد . پس از گذشتن از آب‌اندان‌كوه و خوره‌تاوه رودبار ، از راهى كه سخت‌تر از آن را تا آن‌وقت نديده بود ، به ناحيهء لاويج به قريهء وليكان وارد شد . از آنجا به ناحيهء ناتل به قريهء كمال كلاته رفت و با سيد اسد اللّه گفت و شنيدى كرد
هامش
( 1 ) - تاريخ گيلان ص 298 و 299 . ( 2 ) - تاريخ گيلان ص 301 .