و مزاج اشرف اقدس الطف از ذروهء اعتلال ، به اوج اعتدال ميلان نموده بود ، شكر بارى عز اسمه به تقديم رسانيده ، صدقات و هبات به فقرا و مساكين « 1 » رسانيدند . و فرمودند كه ، نظم :
گاو گردون هرگز اندر خرمن عمرت مباد * نامهء تو كشت زار آسمان را هست داس
تا كه باشد اين مثل كه الكاس « 2 » واحد فى الرّحيق * بادى اندر راحتى كان را نباشد بيم ياس
دامن بخت تو پاك از گرد يأس آسمان * وز جفاى آسمان خصم تو سرگردان چو آس
و چون حضرت اعلى سلطانى فرزند دلبند خود را بديد و نظر به روى مبارك آن شاهزاده جوانبخت انداختند ، جزوى مرضى كه بود به شربت وصال آن فرخنده مآل علاج يافت و بالكل زاين گشت و از شفاخانه
ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ
شفاى كامل ملاحظه فرمودند و گفتند كه ، شعر :
گرد سمند تو باد آب رخ مملكت * پايهء تخت تو باد تاج سر فرقدان
ملك به تو مستقيم ، تاج به تو سرفراز * تخت به تو پايدار « 3 » بخت به تو جاودان
و حاضران مجلس همايون دست اجابت به قبلهء حاجات برداشته آمين گفتند و فاتحهء فايحه خواندند و به اخلاص دردميدند و هريكى به جاى لايق فرودآمدند .
روز ديگر سواران و پيادهها كه در راه مانده بودند بعضى رسيدند
هامش
( 1 ) - در اصل : بمساكين .
( 2 ) - در اصل : كالياس .
( 3 ) - در اصل : ملك به تو پايدار .