نكرد و دو نوبت برهنه گشته با كشتىگيران درآويخت و زورهاى محكم بكرد و كشتىگيران را چون امر شده بود كه با او مساهله كنند ، همچنان مىكردند و مىافتادند و او از آن شادمان و فرحان مىشد ، و حضرت اعلى و شاهزاده با وجود اصالت و بزرگزادگى او از آن حركات نفرت نموده ، ملول مىگشتند و بىحضور مىشدند [ و ] مىفرمودند . نكته :
از جور جفاى دشمنانم شكر است * ليكن ز جفاى دوستانم گلههاست
و صورت « 1 » ناملايمى كه از او در وجود مىآمد معروض اميره اسحق و امراى اركان دولت بيهپس مىگردانيدند . و آن جماعت نيز در بحار تفكر و تحير مستغرق مىبودند و چارهاى بجز آنكه توسل به اذيال با اقبال حضرت اعلى سلطانى جويند ، ديگر خبر ندانستند و هرلحظه قصاد تردد مىنمودند و مشورتها مىكردند . چون مدتى بر آن بگذشت و به هيچ نوع تدبير كار او نمىدانستند و ارادت بر آن مصروف و همم عاليه بر آن معطوف بود كه چون فرزند ارشد ارجمند ، سلطان هاشم ، گل نوباوهء بستان سراى عالم كه از سن مراهق گذشته بود ، امر شرعى را مجرى داشته ختنه بفرمايند كرد . از ديلمان به سمام نقل فرمودند و اميره دباج را همراه خود برده به مقامى لايق فرود آوردند و وظايف ضيافت كمايليق به تقديم مىرسانيدند و بنياد سرور و حبور كردند و اكابر و اصاغر را [ به ] التفات خسروانه مخصوص ساخته ، آن شاهزاده را ختنه فرمودند و طوى محكم كشيدند و حضار مجلس را با آواز رود و سرود ، جام مسرت نوشانيدند و لباس مفاخرت پوشانيدند چنان كه استاد گويد . بيت :
بسى جامه بخشيد آن روز شاه * ز ديباى زربفت و تاج و كلاه
و چون عروسى « 2 » به اتمام پيوست صلاح چنان ديدند كه مملكت
هامش
( 1 ) - در اصل : صورتى .
( 2 ) - مجلس ختنه سوران بود نه مجلس عروسى .