تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 385

مساهمون:

ص٣٨٥
بردند . و چون روزى چند آنجا توقف نمودند اميره سالار را با هبات و عطيات خسروانه روانهء كوهدم ساختند و وزراى كامگار و ايلچيان نامدار را به تولم به خدمت اميره دباج بن علاء الدّين باز به نصيحت فرستادند كه مملكت بيه‌پس را همچنين بىوالى و سلطان گذاشتن نه كار عاقلان است و بيش از اين تحمل برنمىتابد . اگر به سعادت مرتكب امور سلطنت مىشوند فبها و الا كه عازم بيت الحرام مىباشند . چون تدبير ديگر نباشد هم بايد بر آن اقدام نمودن تا فكر حكومت و سلطنت فومن و رشت كرده شود . باز جوابهاى شافى تا حال تحرير نشنيدند و آنچه شنيدند ، به صواب مقرون نبود . و حضرت شاهزاده چون هفت روز در آن مقام به عيش و كامرانى تشريف داشتند ، از آنجا روز چهارشنبه چهارم رجب را به قريهء اسپول بن نزول اقبال فرمودند و شب پنجشنبه و شب « 1 » جمعه آنجا توقف فرمودند . روز جمعه ششم رجب را از آن مقام به قريهء اناده نقل كردند . تا روز چهارشنبه دهم رجب را آنجا اتفاق افتاد . جناب سيادت مآبى كارگيا يحيى جان كه حاكم الموت بود التماس نموده كه حضرت شاهزاده ضيافت او را قبول نمايد و قدم همايون به صوب الموت رنجه فرمايد . حسب الارادت ايشان ، روز يكشنبه پانزدهم رجب - المرجب را به جانب الموت عنان عزيمت برتابيدند و كارگيا يحيى جان با اكابر و اشراف الموت استقبال نمودند و با دف و چنگ و نى و مطربان خوش الحان به خير مقدم تشريف دادند و اين ترانه مىسرائيدند كه ، بيت :
به نو آئين جشنى بست اين فيروزه گون طارم * كه دوران اين‌چنين جشنى نه ديدست و نه بيندهم
هامش
( 1 ) - در اصل در هردو مورد : شبى :
تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 385 | سيد ظهير الدين مرعشى / منوچهر ستوده