پانزدهم فروردين ماه قديم را خبر رسيد كه شب جمعه كه يازدهم شعبان بود ، اميره دباج بن اميره علاء الدين مرحوم ، تاج و تخت را گذاشته و بر همان قول خود كه حكومت نمىكنم چنان كه ذكر رفت اصرار نموده به لاهجان آمد . بيت :
درياب به ذوق اين حكايت * زينهار مكن ز ما شكايت
كه
تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ
از جملهء مقرّرات است .
سُبْحانَكَ لا عِلْمَ لَنا إِلَّا ما عَلَّمْتَنا إِنَّكَ أَنْتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ .
چون اين خبر به سمع اشرف حضرت شاهزاده رسيد معروض ملازمان حضرت اعلى سلطانى گردانيد كه اگر اجازت باشد به عز بساط بوس مشرف گشته آيد و آنچه صلاح و صواب باشد به اميره دباج گفتگو رود و يرق تشريف دادن كردند و منتظر جواب مىبودند . در اين مدت دو سه نوبت قصاد تردد نمودند كه روز شنبه پنجم رمضان مبارك عمّت ميامن بركاته را خبر رسيد كه حضرت اعلى سلطانى را اندك عارضهء زايله طارى و عاريست . نماز عصريه را از لمسر سوار شده و به تعجيل براندند و چون راه دور و دراز بود و به قلل جبل برف بسيار ، نماز شام را به قريهء انبوه « 1 » رسيدند و همانجا افطار كرده ، باز عجاله نموده روان شدند . اما اكثر نواكر و خدام را اسبها در راه بماندند و چهار پاى حملى خود مجال قدم نهادن نماند . مجموع در قريهء انبوه بازايستادند و حضرت شاهزاده با معدودى چند همچنان قدغن نموده ، شب جمعه ششم رمضان را چون نصفى بگذشت ، به ديلمان نزول اجلال نمودند و به عز ملاقات حضرت اعلى مشرف گشتند و چون آن مرض روى به انحطاط داشت
هامش
( 1 ) - دهكدهء انبو به دو محلهء بالا و پائين تقسيم مىشود . راه اصلى و قديمى قزوين به ديلمان و اشكور پس از گذشتن از پل آجرى انبو ، از نزديك اين دهكده مىگذرد .