و بعضى يك شب ديگر در ميان آمدند . و ماه صيام را به اتفاق به طاعات و عبادات و عمل برّ به پايان رسانيدند . و چون عيد فطر چهرهء اقبال برگشاد ، به سعادت نماز عيد بگزاردند و زكات فطر به مستحقان رسانيدند و عوام و خواص آن ديار را شيلان كشيدند و طوى كردند و مقربان درگاه و متعينان بارگاه عليا را على قدر مراتبهم ، جامههاى فاخر پوشانيدند و جام مسرت و شادكامى نوشانيدند و ايام به صدهزار زبان اين بيت مىخواند . بيت :
انظرونا نقتبس من نوركم كى گفت چرخ * كافتاب از آفتاب همتش كرد اقتباس
و تا اواسط شوال همچنان به عيش و كامرانى با همديگر بسربردند و آنچه شرط مروت و فتوت و احسان بود ، با اميره دباج به تقديم رسانيدند و به انواع طعامها و شرابها التفات مىفرمودند و مواعظ و نصايح پادشاهانه مىگفتند . اما چون اميرهء مذكور را مزاج از حد اعتدال منحرف بود و مواد سودا هرلحظه صورت تضاعف مىپذيرفت ، هيچ اثر نكرد و خيال فاسد او بر آن جارى گشته بود كه [ با ] كشتىگيران و مردم زورگر درآويزد و كشتى بگيرد و چنانچه رسم مردم ديلمست كه جوانان روغن بر خود مىمالند و فراغت مىجويند و طعامهاى لذيذ مىنوشند از گوشت و روغن و عسل و مثل هذا تا قوى گردند و زور زياده شود ، تا چون با ديگرى درآويزند و كشتى گيرند مقاومت توانند كرد و آن را « داشت » مىنامند . او نيز بر همين منوال سلوك آغاز كرد و بدان التياع مىنمود و روز و شب در آن خيال بسر مىبرد و دو سه نفر از جوانان كشتىگير را طلب نموده ، مصاحبت مىكرد و مبالغهها مىنمود كه مىخواهم كه در مجلس همايون با كشتىگيران كشتى بگيرم . حضرت اعلى هرچند به ترك آن خيال مبالغه مىفرمود فايده