كوچسفان را از ممالك بيهپس كه به استصواب اهالى آن ديار به تحت تصرف درآمده بود و ذكر آن خواهد رفت ، به شاهزاده سلطان حسن مسلم دارند .
چون مهام چند ضروريه انجام يافت ، حضرت شاهزاده سلطان على ميرزا اجازت طلب فرمود كه به صوب لمسر تشريف فرمايند كه موسم شكار عقار و كلنگ رسيده بود تا چند روز آنجا به قوشلامشى مشغول گشته ، روزگار به حبور و حضور بگذرانند . برحسب ارادت آن حضرت رخصت فرمودند كه به صوب لمسر تشريف ارزانى فرمايند . شاهزاده از آنجا سوار شده ، دو شب در ميان به تخت هشتبر لمسر فرودآمدند و اركان دولت و اعيان مملكت آن ديار از قدوم مباركهء آن حضرت سرور و غبطت نموده مىگفتند كه ، بيت :
زهى وجود تو بر خلق رحمتى ز خدا * در سراى « 1 » تو دار الامان هردو سرا
و حضرت اعلى سلطانى نيز از سمام به چاكرود تشريف فرمودند .
اميره دباج را نيز همراه خود همانجا به جائى مناسب فرود آوردند و به مهمات كليه مشغول مىبودند . و چون صورت ضروريه روى مىنمود به مكاتبات و مراسلات مشورت مىفرمودند و روزگار به فرح و سرور مىگذرانيدند .
اما به سبب اختلال « 2 » مزاج اميره دباج و حركات خارج از عقول كاملهء انسانى كه از او هرلحظه در وجود مىآمد ، متألم مىبودند كه اگر حركات و سكنات او را به تفصيل تحرير رود ، به تطويل مىانجامد . تا سال هجرى به سنهء اثنى و ثمانين و ثمانمائه رسيد .
و چون در ديباچهء اين تأليف چنان مثبت است كه سوانح حالات گيلان و ديلمستان را تا سنهء احدى و ثمانين و ثمانمائه در شش باب نوشته
هامش
( 1 ) - در اصل : درى سراى .
( 2 ) - در اصل : اختلاف .