فصل بيست و ششم از باب ششم در ذكر تشريف بردن شاهزاده به رودبار لمسر و صورت حالاتى كه در آن ايام واقع شد .
روز مذكور چون به صوب لمسر متوجه گشتند ، شب چهارشنبه به قريهء مورسه نزول اقبال فرمودند و حضرت اعلى سلطانى مؤلف حقير را همراه موكب همايون ساخت تا در ملازمت و بندگى حسب المقدور اقدام رود . روز چهارشنبه سپهسالار لمسر تا النگ ناوك استقبال نمود و به نشاط و شادكامى دعاگويان و ثناخوان با اصحاب و اعيان لمسر به قريهء ده دوشاب نزول سعادت و حلول اقبال فرمودند . و روز پنجشنبه ، به طالع سعد به قصر هشتبر لمسر فرودآمدند و اهالى آن ديار از مقدم دولت آثار آن حضرت فرحان و شادان گشتند و اخوان گرام شاهزاده ، سلطان حسن و سلطان هاشم و در بندگى « 1 » سلطان حسين در خدمت بوده ، خود قبل از آن تشريف فرموده بودند . و چون هواى هشتبر كرم بود تا روز دوشنبه بيست و پنجم جمادى الاخر سنهء مذكوره را همانجا تشريف داشتند . روز سهشنبه بيست و ششم را به ساعت سعد « 2 » متوجه رودبار عليا گشتند و تفرج كنان و قوشاندازان و اشجار و اثمار خريفى را مشاهده كرده و ملاحظه نموده ، به كام دل دوستان به چاكورهبن نزول اجلال فرمودند ، و آن موضع را مضرب خيام اقبال و سلطنت گردانيدند . و حضرت اعلى سلطانى همان روز كه ايشان به سعادت متوجه لمسر شدند ، كوچ كرده ، به سمام تشريف
هامش
( 1 ) - كلمه « در » در اين عبارت زائد به نظر مىرسد ، چه كلمه بندگى را مؤلف به معنى بندگان به كار مىبرد .
( 2 ) - در اصل : سعيد .