نباشد .
اميره سالار فرمود كه آنچه ايشان تا اكنون مىكردند هرگز بنده بر آن رضا نمىداد و هميشه مىگفت كه اين درخت انتقام را كه كاشته و مىكاريد ميوهء آن بجز ندامت و خذلان نخواهد بود . نشنيدند تا عاقبت ديدند آنچه ديدند . اكنون من بنده و فرمانبردارم . به هرچه امر رود اطاعت مىنمايم و با مخالفان دولت آن حضرت هرگز او را « 1 » موافقت اختيارى نبود و نخواهد بود .
حضرت اعلى سلطانى روز سهشنبهء دوازدهم جمادى الاخر را به صوب چاكرود نهضت اقبال فرمودند و اميره سالار را همراه خود آوردند و شاهزاده سلطان على ميرزا ، روز جمعهء پانزدهم جمادى الاخر را هم به چاكرود نزول اقبال فرمودند و به عز ملاقات حضرت اعلى سلطانى مشرف گشت و رخصت طلبيدند كه بر موجب طوف و شكار و جانور انداختن ، به صوب رودبار لمسر نهضت اقبال ارزانى فرمايند و اگر ميسر شود ييلاق در آن ديار كنند . برحسب ارادت ايشان رخصت و اجازت شد . و اميره سالار كوهدمى را عهد و سوگند كردند و دادند و مقرّر بر آن شد كه مقيدان كوهدم را خلاص داده و جهت اميره سالار بيعت ستانده با او همراه گردانند . و شاهزادهء جوانبخت روز سهشنبه نوزدهم جمادى - الاخر را به طالع سعد سوار شده ، متوجه رودبار لمسر شد .
هامش
( 1 ) - يعنى هرگز مرا .