تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 382

مساهمون:

ص٣٨٢
ز مرده زنده شدن ممكن است و ممكن نيست * ز دشمنان كهن دوستى نو كردن
بعد از آن حادثه ، لشكر ظفر آئين را رخصت انصراف دادند و هريكى بازگشته ، به مقام خود رفتند و سرداران و سپهسالاران به زمين بوس شرف وصول حاصل كرده ، به عنايات پادشاهانه مفتخر شدند .

فصل بيست و پنجم از باب ششم در ذكر آمدن اميره سالار بن اميره رستم به ديلمان و عذر بىادبيها خواستن و ايالت كوهدم را رجوع به دو نمودن .

در اين اثنا روز سه‌شنبهء دهم جمادى الاخر را فرزند اميره رستم - اميره سالار نام - كه ذكر او رفته است ، به تضرع تمام و ابتهال مالاكلام به ديلمان آمده ، به شرف زمين‌بوس استسعاد يافت و عذر گستاخيهاى پدر و برادر خود مىخواست . جانب او را فراخور حال او تعظيم و تبجيل فرمودند كه من اوله ترا لايق سلطنت و حكومت مىدانستيم و به استصواب اميرهء مرحوم بدان منصب نصب كرديم و با پدر و برادرت هم طريق شفقت و عنايت مرعى بود . اما ايشان را نكبت و خذلان در راه بود . آنچه مىكردند نه لايق دولت بود . تا اين‌همه فتنه و سفك دما و نهب و غارت در ممالك اسلام بيه‌پس واقع شد و وزر و و بال آن در گردن ايشان بماند . اكنون شما چون در مقام انقياد و اعتذار باشيد ، يقين كه از جانب ما بجز شفقت و مرحمت كه شيوهء پسنديده آبا و اجداد خانوادهء طيبين و طاهرين است ، چيز ديگر ملحوظ نخواهد بود . اما به شرطى كه عهد و ميثاق كرده [ كه ] با پدر و برادرت تا در مقام عصيان و طغيان باشند طريق محبت مرعى