بدان گو « 1 » بخشايش آرد زمين * كه او اسب راند به هنگام كين
و جمعى از آن مخاذيل كه در سلاسل و اغلال بودند ، به مردان « 2 » شجاعت آثار سپرده ، به درگاه اعلى فرستادند و صد و پنجاه نفر از آن بدبختان در ديلمان جمع گشتند و آنچه در محاربهء كوچسفان به قيد اسار درآمده بودند ، مجموع را به گورابهاى تنكابن و گرجيان و سختسر و شكور و رانكو و لمسر و الموت و طالقان بخش كرده بودند . كه همانجا به محافظان سپرده ، حفظ نمايند . و اين جماعت را نيز همچنان به جاى لايق بازداشتند . اما هيچ فردى را نگذاشتند كه از آن مقيدان خون از بينى برآرند كه گفتهاند . بيت :
نه مردى بود خيره آشوفتن * به زير اندر آورده را كوفتن
و جمال الدّين احمد چون به گوراب كوهدم دررفت ، خود آنجا كس نبود كه تواند به مقابلهء ايشان يك تير انداختن و جمعى كه بودند بگريختند و جان نازنين را بدربردند . بفرمودند تا دار و درخت و خانه و سراى آن مقام را با عمارت خاصهء اميره رستم و فرزندانش ، به آتش انتقام بسوختند و كروم و اشجار را از بن بركنده ، استيصال نمودند . و بر آن ديار صورت
يَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَيْرَ الْأَرْضِ
« 3 » ظاهر گردانيدند كه گفتهاند :
شعر
ز دشمنان كهن دوستى نوكردن * به دست ديو بود عقل را زبون كردن « 4 »
هامش
( 1 ) - در اصل : بدان كوه .
( 2 ) - در اصل : بامردان .
( 3 ) - در قرآن مجيد « غير الارض » است
( 4 ) - ابيات قافيه ندارد