و اصحاب او از جانب او عذر بسيار مىخواستند . چون از رشت متوجه پايهء سرير اعلى گشته شد ، بعد از قطع منازل و مراحل به سمام شرف عتبه بوسى را دريافته آمد و آنچه ديده و شنيده و گفت و شنيد كه رفته بود مجموع را به تفصيل معروض افتاد . از آن معنى تحير بسيار نمودند و تفكر بيشمار كردند و جناب شريعت شعارى فتحى نيز از آن اطوار ملول بود .
اما تقاضاى ابريشم مقرّرى مىكرد . فلهذا چهل خروار ابريشم از خود يرق كرده قاضى را به اعتذار تمام روانه ساختند و بهادر مير آخور را به همراهى او روانه كردند .
فصل بيست چهارم از باب ششم در ذكر تخريب كوهدم
چون اميره رستم و فرزندان او مطلقا در ربقهء اطاعت درنمىآمدند و در مقام عناد و فساد بودند ، از مكايد ايشان اهالى بيهپس را حضورى نبود . هرلحظه از فسادات ايشان نوعى ديگر فتنه قايم مىگشت . فلاجرم گوشمال آن جماعت بلامآل را لازم دانستند و اسپهسالار اعظم شمس الدين محمد را با عساكر لاهجان و كياى مكرم كيا تاج الدّين را با عساكر اشكور از راه رحمتآباد اشارت شد كه به انضمام لشكر ديلمان و لمسر و الموت و سپهسالاران آن ديار متوجه گوشمال اميره انوز گردند . و اميره رستم خود اختيار بيرون رفتن كرده بود . و به خرابى و نهب و غارت كوهستان كوهدم اشتغال نمايند . و جمال الدّين احمد سپهسالار را به گيلان روان ساختند تا با لشكر پاشيجا و لشتنشاه و رانكو و بعضى از متجندهء لاهجان متوجه تخريب گيلان كوهدم شود و خود به سعادت در اينوقت به