تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 376

مساهمون:

ص٣٧٦
بيه‌پس و بيه‌پيش ، بلك تمامى دار المرز آوردند كه حل و عقد و رتق و فتق آن ولايت منوط به رأى صواب‌نماى ملازمان درگاه اعلى سلطانى باشد و هرسال چهل خروار ابريشم شصت منى به وزن تبريز به خزينهء عامره از مال بيه‌پس فرود آرند . روز دوشنبهء پانزدهم ربيع الاول را اشارت شد كه مؤلف حقير مصحوب شرايع شعارى فتحى ، به صوب فومن رود و به اميره دباج بن اميره علاء الدين مرحوم اشارت حضرت پادشاهى را كه دربارهء چهل خروار ابريشم شرف نفاد يافت برساند و تهنيت تاج و تخت بگويند و مهما امكن سعى نموده به فومن برده ، به مسند سلطنت موروثى مستقل گردانند و چون توغ و علم و اسب و خلعت پادشاهانه كه شريعت شعارى از درگاه اعلى جهت او آورده بود ، به خدمتش بگذارند اسب و باز و توله و تازى كه حضرت اعلى سلطانى فرستاده بود ، هم حقير و اصل گرداند « 1 » . چون بعد از قطع منازل و مراحل به تولم به عزم ملاقات اميره دباج مشرف گشته آمد و اشارت عاليه صاحب قرانى را رسانيده شد و تحف و هدايا را به حكم همايون به خدمت گذرانيده آمد ، در محل قبول نيفتاد و باز بر همان قول كه حكومت نمىكنم اصرار نمود و فرمود مرا هوس زيارت كعبه است و هرچند كه مواعظ و نصايح از جانب حضرت اعلى سلطانى گفته شد ، هيچ ذره‌اى اثر نكرد و مطلقا به صوب فومن كه تخت بيه‌پس است نرفت و حكم همايون صاحب قرانى را به وجه استخفاف نظر كرده ، التفات بر آن نكرد و جامه را نپوشيد و اسب را سوار نشد و دو سه روز كه آنجا توقف مىرفت ، هرروز مكررا به نصايح و مواعظ اقدام نموده مىآمد و از منافع و مضار آنچه در خاطر خود راه داده بود ، به خدمت
هامش
( 1 ) - در اصل : گردانيد .