تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 377

مساهمون:

ص٣٧٧
عرضه مىرفت ، به هيچ وجه مؤثر نمىشد . و واقعا اميره دباج را حقير به غايت زيرك و ذهين دريافت . اما از كثرت تناول مسكرات و ارتكاب به مناهى و معاصى پرواى گفتگو با خلايق نداشت و با اوباش و اراذل و شاعر پيشه و مسخره طبع و مثل هذا روز و شب مداومت مىنمود و اركان دولت و اعيان مملكت بيه‌پس كه پروريدهء نعمت پدر مرحوم او بودند ، مجموع از آن معنى منكوب و مخذول و پريشان حال شده ، از احوال او تعجب و تحير مىنمودند و تدبير كار خود را فكر مىكردند و عقلاى آن ديار با اخيار و ابرار مىگفتند كه ، بيت :
هرچه كنون در عمل آورده است * عيب مكن كز ازل آورده است
چون تدبير ديگر بجز صبر كردن نمىدانستند ، تحمل مىنمودند . مصراع :
تا خود فلك از پرده چه آرد بيرون
چو ديدم كه فايده نمىكند ، اجازت حاصل كرده ، با جوابى كه به خط خود نوشته بود ، معاودت رفت . نكته :
تا نفسى هست دمى مىزنيم * در ره معنى قدمى مىزنيم گرچه به معنى ز فلك برتريم * در ره صورت ز مگس كمتريم
قوله تعالى
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ وَ الْعَصْرِ إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِي خُسْرٍ
ارباب معانى و اصحاب بيان برآنند كه لام
« لَفِي خُسْرٍ »
لام تأكيد اكيد است كه البته انسان در مقام خسران است اما استثناء
إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ
مميز است الحمد للّه على نعمائه نكته :