به تقديم رسانيده آيد . اما توقع آنك سخن رستم كوهدمى مفسد را امراى كامگار قبول نكنند و دست [ و ] دامن او را از مملكت رشت و فومن كوتاه و كشيده دارند ، تا به هرچه امر رود دربارهء زيادتى مال و پيشكش بر آن موجب اطاعت رود . و فرزند مؤلف ضعيف سيد احمد را و جناب حقايق مآبى مولانا يحيى را بنابراين مهم همراه او گردانيدند و روز شنبه بيست ششم محرم سنهء مذكور ايشان را از سمام روانه ساختند .
روز جمعهء سلخ محرم الحرام را حضرت شاهزادهء كامگار و سلطان نامدار ميرزا على سلطان با هم به ييلاق به موضع « 1 » كران سرا تشريف دادند .
و حضرت اعلى سلطانى به اسم استقبال به همانجا نهضت اقبال فرمودند .
يك شب در آن سبزهزار مكث نمودند و صباح روز سهشنبه را به سعادت و كامرانى به سمام نزول اجلال و حلول اقبال فرمودند و شاهزاده روز دوشنبه سوم صفر را به صوب ديلمان نهضت اقبال فرمودند و حضرت اعلى سلطانى روز جمعه هفتم صفر را به جانب چاكرود تشريف بردند . تا روز پنجشنبه سيزدهم صفر در آن مقام به حضور و سرور مىگذرانيدند . روز مذكور موكب همايون به صوب ديلمان خراميدند و به عز ملاقات حضرت شاهزاده خلافت پناهى مشرف گشتند . و همان روز جناب شوكت و عظمت شعارى شمس الدين محمد سپهسالار هم به ديلمان تشريف فرمود و به عز بساط بوسى مخاديم سرافراز گشت و به انواع احترام محترم شد . روز سهشنبه هجدهم صفر را باز به چاكرود معاودت نمودند و روز يكشنبه بيست و نهم صفر را به سمام شرف نزول ارزانى داشتند .
روز سهشنبهء دهم ربيع الاول احدى ثمانين و ثمانمائه سيد احمد با قاضى فتح اللّه و مولانا نظام الدين يحيى رسيد و حكم همايون دربارهء ولايت
هامش
( 1 ) - در اصل : بموضعى .