با دل پرسوز با نيم جانى كه داشت ، به كوهدم رفت و سيصد نفر از مردم رشت و كوچسفان و كوهدم دستگير گشتند و بعضى مجروح گشته به سوراخها درخزيدند و در آنجا بمردند . و بعضى در آن آوردگاه جان را به ساكنان دوزخ و اصل گردانيدند و صورت « »
يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيهِ وَ أُمِّهِ وَ أَبِيهِ وَ صاحِبَتِهِ وَ بَنِيهِ
بر عالميان ظاهر و هويدا گشت و روزگار با انوز بدكردار به زبان حال مىگفت . شعر :
درختى كه پروردى آمد به بار * ببينى كنون بار او در كنار
گرش بار خارست خود كشتهاى * و گر پرنيان است خود رشتهاى
و واقعا در آن محاربه مردم بيهپيش داد مردى و شجاعت دادند .
به تخصيص شمس الدين كارگيا محمد و جمال الدين احمد سپهسالار و مردم لاهجان و لشتنشاه كه در تابين او بودند ، آنچه وظايف شجاعت و پهلوانى بود به تقديم رسانيدند .
چون خبر اين فتح به لاهجان به سمع اشرف اعلى شاهزادهء جوان بخت رسيد ، برفور اعلام رأى صوابنماى حضرت سلطانى گردانيدند و بفرمودند تا طبل نشاط فروكوفتند و فتحنامهها به اطراف دار المرز كه در آن آوردگاه حاضر نبودند ، نوشتند و نزد شريعت شعارى قاضى فتح اللّه فرستادند كه چون دفع مفسدان شد ، اكنون به سعادت تشريف شريف نبايد برد و آنچه واقعى است اعلام گردانيدند « 2 » كه ما بنده و فرمانبردار و مطيع و جانسپار پادشاه كامگاريم به هرچه امر رود اطاعت مىرود . و دربارهء نسق بيهپس و فرزند اميره علاء الدين مرحوم به هرچه اشارت رود ، همچنان
هامش
( 1 ) - در اصل : صورتى .
( 2 ) - در اصل : گردانيدن .