فصل بيست و سوم از باب ششم در ذكر محاربهء كوچسفان و منهزم گشتن اميره انوز و رفتن به كوهدم
روز پنجشنبهء چهاردهم محرم سنهء احدى و ثمانين و ثمانمائه ، چون دو لشكر مقابل همديگر بودند ، اندك محاربهاى واقع شد . روز شنبهء شانزدهم محرم را شمس الدين محمد اسپهسالار با سرداران و سپهسالاران عظام به پشتگيرى اعادى مخذوله قيام نمودند و حسام الدين بن جلال الدين را [ كه ] سپهسالار رانكو بود ، با لشكر رانكو به شارع قديم كوچسفان ، به مقابلهء انوز كوهدمى بازداشتند . و كياى معظم كيا تاج الدين ديلمى را كه سپهسالار ناحيهء شكور ديلمستان بود اختيار تمامى لشكر كه به پشتگير مىرفتند دادند ، تا در پيش بوده به محاربه قيام نمايد و از طرفين روى سوى اعادى مخذوله نهادند و به اندك زمان آن بنهبرها و پرچينها و استواريهائى « 1 » كه انوز كرده بود برهم شكافتند و برو تاختند . و حسام الدين سپهسالار چون از بنهبر بگذشت و خبر رسيدن كيا تاج الدين از قفا به انوز برگشته روز رسانيدند ، فرار نمود و بگريخت و شمس الدين محمد و جمال الدين احمد سپهسالار بادپاى جهان نورد را در ميان ميدان كوچسفان كه به نوگوراب شهرت دارد ، برانگيختند و دمار از آن قوم نكبت آئين برآوردند و جامهء بقاى ايشان را قبا ساختند . شعر :
چنان شد ز بس خسته و كشته دشت * كه پوينده را راه دشوار گشت
اميره اسحق از راه لچه گوراب خود را به رشت رسانيد و اميره انوز
هامش
( 1 ) - در اصل : اسواريهاى .