تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 372

مساهمون:

ص٣٧٢
تاب اقامت نداشت . كوچسفان را بگذاشت و به ولايت لشتنشاه به سرحد كوچسفان اقامت نمود و صورت احوال را معروض پايهء سرير اعلى گردانيد . حضرت اعلى سلطانى به جمع شدن لشكر گيل و ديلم امر فرمودند و اشارت كردند كه شمس الدين كارگيا محمد بن نظام الدين يحيى كه سپهسالار لاهجان مبارك بود ، به سردارى عساكر ظفر پيكر به مدد برادر خود رود و حضرت اعلى سلطانى به ديلمان تشريف فرمودند و خدام شاهزادهء جهان ميرزا على به لاهجان بودند و اعادى مخذوله به كوچسفان درآمدند [ و ] لشكرگاه كرده بايستادند . و لشكر الموت و لمسر را با سپهسالار لمسر سيد نصير الدين همراه ساخته ، بفرستادند تا به انضمام لشكر ديلمان و خرگام كه سپهسالار ديلمان كيا جلال الدين كوشيج و سپهدار خرگام اسوار نامى بود ، به سرحد رحمت‌آباد روند و اگر از آب شايد گذشتن بگذرند و به كوهدم روند ، چون سفيدرود در غايت طغيان و غلبه بود ، همانجا در مقام كشه اقامت نمودند . چون اميره دباج بن علاء الدين مرحوم گريخته ، به شفت رفت و از آنجا به كوه طوالش افتاد و خواست كه بيرون رود ، كبراى طوالش منع كردند و به عنف و لطف او را همراه خود آوردند و متوجه فومن گشتند چون مردم فومن چنان ديدند ، گفتند كه ما را اتفاق با فرزند حسام الدين به سبب آنست كه شما قبول حكومت نمىكنيد و الا ما بنده و فرمانبردار شمائيم مجموع فرزند حسام الدين را گذاشته ، به زمين‌بوس او مشرف گشتند و دباج بن حسام الدين بگريخت و به كوه موسله رفت و اميره دباج به فومن درآمد . اما بر تخت نرفت و باز همان سخن مىگفت كه پرواى حكومت ندارم و به تولم رفت و آنجا اقامت نمود و شمس الدين محمد سپهسالار با عساكر منصوره و سرداران و سپهسالاران كوه و گيلان از آب بگذشت و نزد جمال الدين احمد رسيدند و با هم متفق گشتند و در انتقام انوز سعى نمودند .