بودند كه آنچه مىكنى و در ضمير دارى مناسب دولت نيست . بايد كه از آن تجاوز نموده « 1 » ، به حد خود باشى كه آنچه صلاح باشد در تسلى تو هم كوشيده مىآيد كه اينست كه وزراى ما با جناب شريعت شعارى فتحى از پايهء سرير اعلى تبريز مىرسد . اول بهرچه ارادت و اشارت امراى و اركان دولت صاحب قرانى باشد ، به استصواب آن جناب امارت مآبى چون انجام رود ، آن زمان تسلى شما هم اقدام خواهد رفت . نشنيد « 2 » و تحمل نمىكرد و هر لحظه در ايقاع فتنه مىكوشيد . و فرزند خود اميره سالار را كه مرد عاقبت انديش بود ، از حكومت كوهدم خلع نمود و به فرزند ديگر انوز نام كه شرير و مفسد و فضول بود رجوع كرد و خود يرق اردوى همايون كرده ، متوجه شد .
چون سيادت شعارى با شريعت مآبى رسيد و آنچه امر ديوان اعلى بود رسانيدند ، حضرت اعلى سلطانى فرمودند كه سيد على كيا را ببايد به بيهپس رفتن و فرزندان اميرهء مرحوم به تخصيص اميره دباج را آنچه از ديوان عالى شنيده است و اشارت شده ، رسانيدن و گفتن كه چون قصه بدين منوال شد ، البته در فكر پيشكش و ازدياد مال مقرّرى بايد اشارت كردن ، تا جناب شريعت شعارى فتحى را تسلى نموده روانه ساخته آيد .
چون سيد مذكور تشريف فرمودند و به فومن رسيدند و صورت حال را اول [ به ] اسپهبد اعظم جمال الدين احمد رسانيدند كه همچنانكه ذكر رفته بود به جهت محافظت فومن فرستاده بودند و آنجا اقامت داشت و اميره دباج بن علاء الدين المرحوم به تولم بود و همچنان به علت سودا معلول ، سيادت قبابى به اتفاق جمال الدين احمد به تولم رفتند و چندانكه سخن امراى « 3 » ديوان اعلى و صلاحديد حضرت سلطانى را به دو مىرسانيدند ، التفات
هامش
( 1 ) - در اصل ننموده .
( 2 ) - در اصل : بشنيد .
( 3 ) - در اصل : سخنى امراى .