مصير به تبريز بفرستاد كه اميره علاء الدين شربت فنا بچشيد . اگر فرزند اميره فلك الدين تجاسپى را نزد او روانه سازند و زمام اختيار بيهپس را به دو بازگذارند تا فرزند فلك الدين مذكور را به رشت به حكومت موروثى او بنشانيم ، هرسال پنجاه خروار ابريشم به وزن تبريز به خزينهء معموره و اصل خواهم ساخت .
و حضرت اعلى سلطانى نامهاى نزد سيادت مآبى مذكور بنوشت كه از قضاى ربانى چنين واقعهء هايله دست داد . بايد كه اعلام امراى ديوان گردانى تا رسيدن نامهء نامى اميره رستم خود فرستاده بود و از غايت حرص و حسد موقظ فتنه گشته ، چه حرص دنياى دنى چشم عقل هرعاقلى را غشا گشته ، از ديدن و دانستن عواقب امور و مآل كار بىبهره و نصيب مىگرداند و تا نميرد و آن حرص پليد را به خاك تيره نسپارد ، از آن خلاص نمى يابد . بيت :
شد دهان حرص سنجر پر ولى از خاك مرو * اين سخن بشنو كه مروى از دهان سنجر است
سيد على كيا و خواجه على چون صورت احوال را معروض پايهء سرير اعلى گردانيدند ، فرمودند كه بقاى حضرت سلطانى باد . بايد كه به تعجيل برويد و حضرت اعلى سلطانى را بگوئيد كه زمام اختيار ممالك گيلان منوط به رأى صوابنماى شماست . بهر نوع كه صلاح دولت قاهرهء ماست در مهم بيهپس اعلام گردانيد تا حكم داده شود . و جناب شريعت شعارى ، قاضى فتح اللّه را با اسپى خوب به جهت تمشيت همين مهم همراه سيادت مآبى گردانيده ، روانه ساختند . و حضرت اعلى سلطانى تا رسيدن ايلچيان ، مولاناى معظم نتيجة الفضلاء الكرام مولانا نظام الدين يحيى بن قاضى القضات احمد المرحوم را نزد اميره رستم به نصايح و مواعظ مشفقانه فرستاده