تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 363

مساهمون:

ص٣٦٣
وَ يَبْقى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ
به گوش هوش او رسيد و او نيز همچو فلك الدّين بالضروره رخت بقا را بر مركب فنا باركرده ، سوى دار القرار شتافت .
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ .

قصيده

اى دل مباش غره فسان و فسوس را * هرگز مدان تو مهرگيا اصل سوس را از غار گور چاره ندارى اگر همى * از فرق كوس با زندانى دبوس را فراش چرخ چونكه برافراشت بر فلك * اين تخت عاج و بارگه آبنوس را هرپنج روزه دهر يكى آب مىزند * اين كاخ پر فسانه و صحن فسوس را آن كس كه صيت نوبتش از چرخ درگذشت * آخر پى رحيل فروكوفت كوس را در خركمان چرخ درآمد به عاقبت * رستم كه تير دوز بكرد اشكبوس را كو حشمت سكندر رومى و خود كجاست * دارا كه باج سر ستدى فيلقوس را اسكندروس ملك سكندر به نيم فلس * نگرفت اگرچه بد همه اسكندروس را محمود كو كه او ره هندوستان گرفت * در پاى فيل كوفت همه منكلوس را