آرند ، مردم رشت بتحقيق بداند كه فلك الدين مرده است و او را هم تحقيق بر تحقيق افزايد و اطمينان قلب به حاصل آيد . كه ناگاه تير اجل از كمان قدرت الهى بر هدف سينهء او آمد و همان روز يكشنبهء بيست و يكم شوال سنهء ثمانين و ثمانمائه را كه كاس سعيد نبش جثهء فلك الدين مىكرد ، طاير روح او را از قفس كالبد پرواز دادند . و از اين سراى غرور به دارالسرور نقل كردند . نعش فلك الدين را چون به لاهجان رسانيدند ، خبر فوت اميره علاء الدين شهرت يافت . فلهذا فلك الدين مرحوم را همانجا دفن كردند و مضمون
ما تَدْرِي نَفْسٌ ما ذا تَكْسِبُ غَداً وَ ما تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ
بر عالميان واضح و هويدا شد . شعر :
يا خاطب الدّنيا الدّنيّة إنّها * شرك الرّدا و قرارة « 1 » آلاكدار « 2 »
دار متى ما اضحكت « 3 » فى يومها * أبكت غدا بعدا لها من « 4 » دار « 5 »
غاراتها لا تنقضى و أسيرها * لا تفتدى « 6 » بجلائل « 7 » الأقطار « 8 »
اميره علاء الدين مرحوم كه از فوت و موت اميره فلك الدين مطمئن گشته بود و فكر كرده كه بعد از اين هرگز تفرقهاى در رشت نخواهد بود كه معارض و معاند او و وارث ملك رشت را از اين سراى غرور و فنا به دار السرور بردند و بقا را بر او هبه و عطيه نمودهاند كه بعد از يازده روز ساقى جام فنا شربت
كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ
را به مذاق او رسانيدند و نداى
هامش
( 1 ) - در اصل : قرارت .
( 2 ) - در اصل : الاكذارى .
( 3 ) - در اصل : اضحك .
( 4 ) - در اصل : عن .
( 5 ) - در اصل : دارى .
( 6 ) - در اصل : لايقتدى .
( 7 ) - در اصل :
بجلايل .
( 8 ) - در اصل : الاقطارى .