تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 361

مساهمون:

ص٣٦١
وداع دريافته ، معاودت رفت . بعد از قطع منازل و مراحل ، روز سه - شنبهء سلخ جمادى الاخر را به بساط بوس حضرت اعلى سلطانى به سمام مشرف گشته آمد . و صورت احوال را كه آنجا واقع شده بود معروض افتاد . روز پنجشنبه دوم رجب را از سمام به چاكرود نقل كرده ، روز جمعه به ديلمان تشريف بردند تا روز دوشنبه كه بيستم رجب المرجب بود ، همانجا تشريف داشتند . روز سه‌شنبه بيست و يكم رجب را به چاكرود نقل كردند . روز يكشنبه پانزدهم را رآيات فتح آيات حضرت سلطانى به صوب لوسن تشريف شريف بردند . و روز سه‌شنبه بيست و پنجم رمضان مبارك عمت بركاته را حضرت شاهزاده سلطان على ميرزا به لوسن تشريف فرمودند و صلات عيد صيام به اتفاق بگزاردند و به كام دل به عيش و كامرانى مشغول گشتند . شب سه‌شنبه كه دهم شوال سنهء ثمانين و ثمانمائه ( 880 ) بود ، اميره فلك - الدين رشتى كه در قيد و حبس بود ، وفات يافت و در دخمهء كيا اسمعيل مرحوم بنهادند و اعلام اميره علاء الدين فومنى گردانيدند . روز جمعهء چهاردهم شوال را حضرت شاهزاده از راه تويلا به صوب چاكرود ديلمان نهضت اقبال فرمودند و بيست و يكم شوال را از ديلمان متوجه لاهجان گشتند . در راه خبر مرض اميره علاء الدين رسانيدند . ايشان همان صورت را معروض ملازمان حضرت سلطانى گردانيدند و همين روز يكشنبه كاس سعيد « 1 » نامى را كه اميره علاء الدين با چند نفر جهت بردن نعش اميره فلك الدين به رشت فرستاده بودند ، رسيدند . و از تقدير ربانى جل ثناؤه بىخبر بودند و ندانستند كه گفته‌اند و فوق تدبيرنا للّه تقدير ، اميره علاء الدين بيچاره در آن خيال بود كه چون نعش فلك الدين را به رشت
هامش
( 1 ) - در اصل : كاسه . و كاس در گيلكى به معنى شخص كبودچشم است .