تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 360

مساهمون:

ص٣٦٠
و متردد بدان نيز نشان نمىدهند ، تعجب دست مىدهد .
سُبْحانَكَ لا عِلْمَ لَنا إِلَّا ما عَلَّمْتَنا إِنَّكَ أَنْتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ .
شعر :
قد تحيّرت فيك خذ بيدى * يا دليلا لمن تحيّر فيكا
و آن توده‌هاى برف و كوهستان پر از يخ به زبان حال مىگفتند . بيت :
من آينه‌ام كه مىنمايم او را * او خالق من كه او مرا مىسازد
غرض كه چون مشاهدهء قدرت الهى عز شأنه كرده شد ، به قريهء المير ملك‌زادهاى عظام ملك گستهم بن اويس و ملك شاه غازى بن ملك بيستون ، استقبال نموده ، در آن مقام ضيافت نمودند . روز ديگر ملك مكرم ملك بيستون و ملك فخر الدوله با اعيان كلارستاق استقبال نموده به قريهء حسن - كيف فرود آوردند و دو شب لشكر را ضيافت كردند و از آنجا به قريهء سعيدآباد نزول واقع شد و از آنجا به ناحيهء لكتر به قريهء كياكلايه فرود آوردند . پنج روز در آنجا مكث نمودند . روز ششم كه روز شنبهء سلخ جمادى الاول موافق چهاردهم ديماه قديم آفتاب به هفده درجهء سنبله رسيده بود كه در صحراى لاشه لزور با جناب مملكت مآبى جلال الدين ملك اسكندر ملاقات واقع شد و عرض لشكر كرده آمد . حضرت ملكى خصالى لشكر را به معمورهء كجور بيرون شهر ، به باغ ملك مظفر فرود آوردند . با ملوك گفت و شنيد كرده ، چون بعضى را مستمال ساخته ، در ربقهء اطاعت و فرمان‌بردارى ملك مذكور درآمدند . و هم از پايهء سرير اعلى تبريز ايلچى رسيد و به رد و رجع لشكر اشارت رسانيد . روز يكشنبهء چهاردهم ربيع الآخر را از كجور ملك معظم را به شرف