از ديلمستان كوچ كردند و به چاكرود نقل نمودند و سه روز آنجا توقف فرمودند ، به تخت سمام نزول اقبال و حلول اجلال ارزانى داشتند . چون چند روز اينجا توقف رفت ، روز جمعهء بيستم شعبان را باز به ديلمان معاودت فرمودند و ايام صيام را آنجا به عيد سعيد رسانيدند . تا روز دوشنبهء دوازدهم ذى القعده را باز به سمام نقل نمودند . روز دوشنبهء نوزدهم ذى القعده به چاكرود تشريف فرمودند . روز دوشنبهء سوم ذيحجه را مير عبد الكريم سارى از اردوى اعلى صاحبقرانى معاودت فرمود . دو شب در چاكرود ضيافت فرموده ، روانهء گيلان گردانيدند و به فرضهء رودسر جاى مناسب تعيين فرمودند و به رسم ضيافت از جنس مأكول فرستادند و چنانچه دستور آن خانوادهء عظمى و دودمان كبرى است ، انواع عنايات و التفات نمودند و خود متوجه ديلمان شدند . تا روز سهشنبهء بيست و چهارم محرم سنهء ثمانين و ثمانمائه آنجا تشريف داشتند و به عيش و عشرت روزگار مىگذرانيدند . روز مذكور باز به سمام عود فرمودند . روز شنبهء نوزدهم محرم را حضرت شاهزاده سلطان على ميرزا هم به طالع سعد به سمام تشريف فرمودند و به عز ملاقات حضرت سلطانى مشرف گشتند و از اجتماع آن دو كوكب سعادت آثار ، صفحهء ايام و ليالى از هركدورت ناملايم مصفا [ و ] مزين گشت .
در اين اثنا ملك اسكندر مخصوصى را بفرستاد و صورت احوال خود معروض داشت كه برادرزادههاى او به تخصيص ملك مظفر [ بن ] كيومرث نام ، برگشته ، به ملك جهانگير پيوسته است و به انواع ، دربند ايقاع فتنهاند .
اگر به لشكر ظفر پيكر او را مفتخر سازند يقين كه [ از ] آنچه آنها در سر دارند خواهند بازآمد .
چون سخن قاصد ملك معظم را بشنيدند ، با وجود عهد و پيمان كه در ميان بود ، به مؤلف حقير اشارت كردند كه با يكهزار مرد گيل و ديلم
تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 358
مساهمون: سيد ظهير الدين مرعشى
ص٣٥٨