لشكر كردند و آن شب مردم را آسايشى از آن پيدا شد و پيادهاى از جانب حاجى بيگ رسيد و اجازت نامه آورد كه لشكر را بازگردانند و به موضع خود روانه سازند كه كار به مراد احباى دولت قاهره انجام يافته است . چون اجازت به انصراف لشكر شد بازگشته ، به قريهء كلور مكث رفت . روز ديگر از قريهء شال و شاهرود گذشته ، لشكر بيهپس و بعضى از مردم بيهپيش را اجازت داده آمد تا از راه موسله به فومن روند و مؤلف حقير با بعضى متجندهء ديلمستان و بعضى از گيلانيان در خدمت سادات عظام بوده به وادى سفيدرود ، به حوالى قريهء دران اقامت نموده و اميره علاء الدين در آن زمان از فومن به عزم گشت و شكار به قريهء آوهبره تشريف فرموده بودند .
در آن مقام به شرف خدمت آن حضرت مشرف گشته آمد و به موضعى لايق فرود آوردند و ضيافت فرمودند . شب ديگر به موضعى كه موسوم است به [ هندوهچم ] من مواضع طارم اتفاق افتاد . و صباح از پاى قلعهء شمع ايران گذشته به قريهء منجيل اقامت رفت و بعضى از عساكر گيلان و ديلمستان را كه همراه حقير بودند ، از راه خرزويل روانه كرده شد و مؤلف ضعيف در خدمت كارگيا بازى كيا و سلطان حسين گوكه بوده ، به قريهء لوشان آمده اقامت نمود و از آنجا به قريهء پاكدهمن ناحيهء پاراو توقف رفت . روز يكشنبه كه هفتم رجب المرجب بود موافق سوم فروردين ماه قديم را به ديلمان به زمينبوس حضرت اعلى سلطانى مشرف گشته آمد و صورت حالات واقعى را معروض داشته شد .
فصل نوزدهم [ از باب ششم ] در فرستادن لشكر به استدعاى ملك معظم ملك اسكندر به رستمدار و صورت حالاتى كه در آن ما بين واقع شد .
سيزدهم رجب را حضرت اعلى سلطانى به اتفاق حضرت سلطانى زينى