مىخوانند فرودآمديم . مردم آنجا رسانيدند كه مردم ناحيهء تول طريق عصيان درپيش گرفته ، طرق را مسدود ساخته ، نمىگذارند كه لشكر از ولايت ايشان بگذرد . نزد آن جماعت فرستاده آمد كه سبب عصيان شما چيست و از اين خيال چه حاصل است ؟ نمودند كه ما بندهايم اما توقع داريم كه از لشكر شما آسيبى به ما نرسد . با ايشان قرار رفت كه يك حبه از شما كسى به زور نخواهد ستاند . چون تحقيق كردند كه ايشان را مضرتى نخواهد رسيد ، اكابر آن ديار آمدند و خدمت بجاى آوردند و بدرقه نمودند .
از آن مقام كوچ كرده بر قلهء كوهى مشجر بر موضعى كه كوه ريگ مىخوانند ، يك شب مكث واقع شد و آن شب بادى عظيم جهيدن گرفت .
مجموع درختان آن بيشه را نزديك بود كه درهم شكند و از بيخ بركند و اكثر را همچنان بركند و شكست . چون روز شد از آنجا كوچ كرده به ناحيهء تول فرودآمديم . آن شب بنياد برف و باران شد . مردم آنجا اتفاق كردند كه اگر امروز از بژم لشكر نگذرد فردا قطعا عبور ممكن نخواهد بود كه برف عظيم امشب بر آن قلهء كوه خواهد نشست . سردار لشكر بيهپس به رفتن رغبت تمام نمود و مردم بومدان چنان رسانيدند كه اندك بژم در ميان است و چون آنطرف بژم موضع نزول نزديك است ، رفتن از مكث كردن اولى مىنمايد . و اين ضعيف آن مقام را نديده بود و گفتهاند كه الغريب كالاعمى . غرض كه به سخن مردم كه خود را صاحب وقوف مىدانستند ، از آن مقام كوچ كرده ، متوجه ولايت خلخال گشتيم . چون بر قلهء بژم رسيده شد ، برف عظيم باريدن گرفت ، چنان كه آنچه حكيم فردوسى در جنگ لاون و كوه هماون فرمود نمونهاى از آن باشد كه ، شعر :
جهان تيرهگون شد در آن تير ماه * همى گشت بر كوه ابر سياه