تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 356

مساهمون:

ص٣٥٦
خروش يلان بود و باران تير * بباريد برفى ابا زمهرير همه دست نيزه گذاران ز كار * فروماند از برف در كار زار
غرض كه به زحمت تمام از آن عقبه گذشته آمد . و چون از طرف بژم رو به نشيب كرده شد ، راهى بود دور و دراز و بومدان راه غدر كرده ، از مردم ديهى كه قريب بر آن موضع بودند ، رشوه ستانده ، مقدمهء لشكر را از آنجا بگردانيد . و به راهى ديگر روانه ساخت . چون لشكر بيه‌پس كه حشر لشكر بيه‌پيش بودند ، بگذشتند شب درآمد و بعضى از الاغچيان و پيادگان ، لشكر بيه‌پيش بودند ، آن شب در ميان برف بماندند و نتوانستيم به منزل رسانيد . از آن سبب هفت نفر تلف شدند و ديگران به سلامت آمدند و لشكر را آن شب به خانقاه « 1 » ايلوند بازداشته شد . روز دوشنبه كه غرهء رجب المرجب بود ، خبر رسيد كه لشكر پادشاه به محمد چاكرلو تاختند و او را به قتل آوردند و جماعت او را به افتراق مبدل ساختند و به امر حضرت صاحب قرانى فرزند او را كه مقصود بيگ نام داشت « 2 » ، ميرزا محمد تواجى بگرفت و زاولانه كرده ، به همراه حاجى بيگ به اردوى همايون صاحب‌قران كامگار فرستاد . و سبب آن بود كه آن فرزند همزاد اغرلو محمد بود و اصحاب اغراض و مكر سخنى به موافقت برادر و مخالفت پدر ، به حضرت شاه رسانيده بودند . غرض كه چون از خانقاه ايلوند كوچ كرده شد ، به پاى قلعهء هراو كه تخت خلخال است و به داروغگى حاجى بيگ پياده رسيده آمد . حاجى بيگ در آن يورش بدررفته بود . اما كسانى كه حاضر بودند ، ضيافت
هامش
( 1 ) - در اصل : خانقاهى ( 2 ) - در اصل : است به جاى داشت .
تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 356 | سيد ظهير الدين مرعشى / منوچهر ستوده