تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 353

مساهمون:

ص٣٥٣
سخنان شرآميز فتنه‌انگيز مىگفت ، اظهار آن نمىكردند . اما او را دل بر حقد و حسد و كينه بود . بر مصداق الاناء يترشّج بما فيه هرچه در دل داشت بىاختيار نزد صغار و كبار مىگفت . در اين اثنا محمد چاكرلو با حضرت اعلى صاحب قرانى ياغى شد و فرزندش اغرلو محمد كه حاكم شيراز بود هم با پدر طريق عناد بنياد نهاد و در عراق و فارس تشويش و دغدغه پيدا آمد . و از طرف اردبيل و آستارا از عصيان قوم چاكرلو هم خاطر صاحب قرانى مايل شد .

فصل هيجدهم از باب ششم در ذكر فرستادن لشكر به صوب اردبيل و آن نواحى به جهت دفع قوم چاكرلو به امر صاحب‌قران اعظم حسن بيگ خلد سلطانه

چون حضرت صاحب قرانى متوجه فارس بود و مىخواست كه اغرلو محمد را تسلى داده ، مطيع سازد ، ميرزا محمد تواجى را با بعضى لشكر روانهء اردبيل به جهت دفع چاكرلو گردانيد . محمد چاكرلو برايشان تاخت و ميرزا محمد تواجى به انهزام تمام بگريخت و به تبريز و آن نواحى اقامت نمود . چون صورت [ حال ] را به مسامع عليه رسانيدند ، اشارت شد كه حضرت سلطانى و اميره علاء الدين هم لشكر جمع كرده ، به قدغن تمام به مدد بفرستند كه باز ميرزا محمد تواجى با فرزند او مقصود بيگ متوجه دفع محمد چاكرلو مىباشند ، تا به انضمام لشكر ظفر پيكر به دفع آن جماعت قيام نمايند . فلهذا اشارت شد كه مؤلف حقير ظهير با جمعى از لشكر گيل و ديلم بدان مهم قيام نمايد و امر شد كه برادر ارشد ايشان كارگيا بازى كيا نام به جهت صيت و صوت هم همراه گردند و سلطان حسين بن
تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 353 | سيد ظهير الدين مرعشى / منوچهر ستوده