تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 352

مساهمون:

ص٣٥٢
شد كه به مدد منصور بيگ لشكر گيل و ديلم را حضرت اعلى سلطانى روانهء صوب طارم گردانند و حضرت اميره نيز مدد نمود . اميره رستم را استظهارى كه به زين العابدين جسته بود و از او اميد داشت ، ضايع گشت و باطل شد و زين‌العابدين نيز در سلك شقاوت او درآمد . تا چون شش ماه قلعه را محاصره كردند ، قوتى در قلعه نماند . بالضرورت زين العابدين امان خواست ، امان دادند . از قلعه بيرون آمد و قلعه را بسپرد و منصور بيگ به قلعه رفت و آنچه آنجا بود مجموع را ضبط نمود و احمال و اثقال اميره رستم نيز به باد تاراج و تالان رفت . و زين العابدين را به درگاه حضرت اعلى فرستادند . او را همانجا باز داشتند و اثر آن نكبت و خذلان الى يومنا هذا بر جبههء او هويدا است . و در جنگى كه حضرت صاحب قرانى را با پادشاه روم سلطان محمد واقع شد او نيز بدست روميان مقيد گشت و آن حرب روز چهارشنبه نهم ماه ربيع الاول موافق پانزدهم آذرماه قديم در سنهء ثمان و سبعين و ثمانمائه ( 878 ) بود . و در آن روز فرزند صاحب‌قرانى زينل بيگ به قتل آمد و بسيارى از امرا مقتول و مقيد گشتند . و مضمون نص صريح كه
الم غُلِبَتِ الرُّومُ فِي أَدْنَى الْأَرْضِ وَ هُمْ مِنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَيَغْلِبُونَ فِي بِضْعِ سِنِينَ
بر عالميان واضح و هويدا شد و غلبه روميان را بود و زين العابدين را به روم بردند و آنجا سرگردان در عين نكبت و خذلان [ بود ] . اكنون نمىدانم كه تا حال چيست . مصراع
هر كه با ديگ نشنيد بكند جامه سياه
و با اميره رستم حضرت سلطانى چون آنچه به ظاهر مىفرمودند باطنا بر همين منوال سلوك مىكردند . هرگاه كه از ديوان اعلى به كوهدم مىآمد هميشه پرسش مىنمودند و از آنچه او به ديوان اعلى با امراى نامدار از
تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 352 | سيد ظهير الدين مرعشى / منوچهر ستوده